elahenaz
عاشق اسمــــم می شوم وقتــــی تو صدایـــــــــم می کنــــی!
elahenaz
خوابــــهایم بوی تن تـــو را می دهـــد نکنـــد آن دور تــر هــا نیمــه شب ، در آغوشم می گیـــری !
elahenaz
مي خواهم باشم! براي چشمانت! كه ستاره شبهاي تاريك من است! براي شنيدن خنده هايت ، براي تصور آينده هاي هنوز نيامده! آينده هايي كه هرگز نخواهند آمد و فقط در تصور ما شيرين است! چه فرق مي كند؟ چه واقعي چه تصور! خنده هاي توست كه دلهره هاي هميشه ام را مي ربايد!
elahenaz
وقتی گريه می کنم تورا درميان اشکهايم ميبينم.ولی اشکهايم را پاک می کنم تا کسی تو را نبيند.
elahenaz
هـر شـب از پُـشـت صـفـحـه کـوچـک ِ مـوبـایـل . . . در آغـوشـم مـیـگـیـری . . . و نـمـیـدانـی کـه . . . چـه آرامـشـیـسـت هـمـیـن آغـوش خـیالی...
elahenaz
من از سکوت و تنهایی بدم می آید انتظار چقدر سخت است و سخت تر از این نبودنت در کنارم آری من عاشقم . . .
elahenaz
آخ که چقدر تنهام به هر کی نگاه می کنم دردو تو نگام نمی بینه، با هر کی حرف می زنم فقط می خواد اشکامو پاک کنه، نمی خواد حرفامو گوش کنه