elahenaz
من نمی دانم چرا هر کسی را صدا کردم ! هرکس را دوست داشتم ! ناگهان در خم کوچه گم شد . . . .
elahenaz
زن جنس عجیبی است چشمهایش را که می بندی دید دلش بیشتر می شود... دلش را که می شکنی باران لطافت از چشمهایش سرازیر می شود... انگار درست شده تا روی عشق را کم کند...
elahenaz
اینجا همه چیز برعکس است .... وقتی میسوزی خُنک میشوند .... وقتی خُنک میشوی که میسوزانی ...
elahenaz
جای خالی با خیال پر نمیشود...
elahenaz
تو چشمام الان خوابه اما فکرم خیلی مشغوله ....تو فشار زیادی هستم
elahenaz
بگو اون روز کی میاد که اسمتو بلند صدا بزنم بدون هیچ استرسی نه اروم نه زیر پتو نه با در بسته ...
elahenaz
کاش یکی از زنگهای تلفن زنگ تــــــــو بود
elahenaz
تازه فهمیدم وقتی عشقت غیرتی میشه که سرکار نری... مخصوصا جایی که محیطش مردونه هست خیلی بده
elahenaz
به خوابم که می آیی، دلم میخواهد دیگر هرگز بیدار نشوم.........
elahenaz
گفتم: عشق.. گفتی:س-ک-س.. گفتم:دخترم... گفتی:خداحافظ.. سفت کشیدمت... پاره شد.. هم پیوندمان.. هم بکارتم.. تو پسر بچه شدی مرد.. من دختر بچه شدم فاحشه...