elahenaz
امروز مدام به تو فکر کردم و به تمام زمان هایی که باهم از همه کس و همه چیز می بریدیم ودر خلسه عاشقانه فرو می رفتیم دلم برای آن همه لحظات تنگ شده است قطار زمان میگذرد اما این مسافر تنها در ایستگاه عشق جای مانده است و به تو می اندیشد تنها به تو
elahenaz
من که از اینجا نمی روم ... تو هم که هیچوقت نمی آیی ! میخواهم بدهم درهای بی دستگیره بسازند برای این خانه . . .
elahenaz
به یاد همه ی خاطراتمان اشک میریزم و به سرنوشت و تقدیر خود لعنت میفرستم که تو را از من گرفت...
elahenaz
نه اینکه بی تو نخندم نه... اما به نیامدن همیشه ی نگاهت قسم تمام خطوط این خنده های خواب آلود با رگبار گریه های شبانه از رخساره ی خسته و خیسم پاک میشوند..."
elahenaz
یه آهنگ بی کلام...سرازیر شدن اشکهام رو گونه
elahenaz
خدایا گوش میکنی من اونو میخوام...خاطره هاشو نمیخوام
elahenaz
دیــــگر از تـنهایی خــسته ام! بـه کلاغ هـــا زیـرمیــــزی میـدهم تــا ... قـــــــصه ام را تــــمام کنند...!!
elahenaz
عشقم دلم برات تنگ شده : آنقدر که فقط نام زیبای تو ، توش جای میگیره عشق من ...ای کاش میشد فقط یه بار دیگه فریاد بزنم : دوستت دارم ... و تو صدامو میشنیدی نمیدونم چطوری ؟ کجا ؟ و چگونه برمیگردی ؟... ای کاش به جای خاطره هامون وجود گرم تو رو احساس میکردم و حرفای ناگفته مو میشنیدی به راستی که تو آخرین عشق منی ...حالا خوب میدونم که فقط با شنیدن اسمت چشمام بی اختیار می بارن ... ای امید آخرینم : بدون که هرروز ، هر ساعت ، هر دقیقه و هر لحظه به درگاه آفریدگار تو دعا میکنم : تا فقط یه بار بتونم چشمامو زندونی نگات کنم