elahenaz
تمام دارایی من تختی ست و گوشه اتاقی تاریک ... پرده هایی ضخیم و همیشه کشیده ... صفحه مانیتوری که حتی یک عکس از تو نیست روی دسکتاپش ... و لیوانی بزرگ از چای پررنگ ... مینوشم ، مینویسم ، میگریم ، میسوزم ...
elahenaz
اهای سرنوشت ؛ اسکار حق واقعی توست ... !! سالهاست که مرا فیلم کرده ای . . .
elahenaz
میرقصم ... تا انتهای خیال داشتنت غرق میشم و دوباره خسته رها میشم رو تخت یک نفره من و تو ! اشک تو چشمام بی تابی میکنه و میخندم با چشم های خیس؛ دستام داره میلرزه و دوباره یه دستمال کاغذی !
elahenaz
دلم گرفته دوباره هوای تو را داره چشمای خیسم واسه ی دیدنت بی قراره
elahenaz
دیگر تنهاییم را با کسی قسمت نخواهم کرد...یک بار قسمت کردم چندین برابر شد
elahenaz
نه پیشانے من به لبهاے تو رسید … نه لیاقت تو به احساس من … چیزے به هم بدهڪار نیستیم ؛ هر دو ڪم آوردیم
elahenaz
سعی میکنم... سعی می کنم... اگر نشد... خوب " به درک " را برای همین زمان ها گذاشته اند...
elahenaz
دوباره باز هوای تو را دارم دوباره تشنهء صدای تو شدم... چه بی صبرم من امشب
، یه چیزی ته دلم داشتم چنگ مینداخت ... اون چشمها ، سهم کی میخواد بشه ؟ اون لبها با اون لبخند کم رنگ ، قراره واسه کی میزبان بوسه بشه ؟ اون دستایی که زیر چونه ات خیمه کردی ، قراره تو دستای کی جا بگیره ؟ اون موهای مشکی که بهم ریخته بودیش ، قراره جایگاه نوازش کدوم غریبه باشه ؟ و اون انگشت ، قراره حلقه عشق کی توش جا بگیره ؟ نگاه اون چشمها از این به بعد میخواد به کی خیره بشه ؟ اون صدای نازک قراره واسه کی به حرف در بیاد ؟ اون پاها قراره با کی راه بیاد ؟ دلم بدجور برات تنگ شده
13 سال و 30 روز و 4 ساعت و 12 دقيقه قبل