کاش می دیدم چیست آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست آه وقتی که تو لبخند نگاهت را می تابانی با مژ گان بلندت را می خوبانی آه وقتی که تو چشمانت آن جام لبا لب از جاندارو را سوی این تشنه جان سوخته می گردانی موج موسیقی عشق از دلم میگذرد روح گلبرگ شراب در تنم می گردد دست ویرانگر عشق پر پرم می کند ای غنچه رنگین !پر پر! من در آن لحظه که چشم تو به من می نگرد برگ خشکیده ایمان را در پنچه باد رقص شیطانی خواهش را در آتش سبز! نور پنهانی بخشش را در چشمه مهر اهتزاز ابدیت را می بینم بیش از ین سوی نگاهت نتوانم نگریست اهتزاز ابدیت را یاری تماشایم نیست کاش می گفتی چیست آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری ست
مامانم اهلِ نصیحت کردن و این چیزا نیست زیاد...اما اگه بگه خوب میگه..
داشت خونرو تمیز میکرد...گفت برم نمازمو بخونم که هیشکی تو زندگی آدم مثه خــدا نمیشه...مهربونه...گناهامونو میپوشونه...بخشندست...
اگه یه چیزی از بنده هاش ببینه..پیشِ کسی آبروروشو نمیبره...حیف نباشه آدم خداشو یادش بره..
کلی از این حرفا زد منو متحول کرد در حالی که اصلن منظورش بمن نبود..
سید چیزی تگفت..اما بخدا اس ندادی..الانم نگا کردم اما چیزی نیومده..شاید به ایرانسلم دادی...خاموشه اون...
مگه چی شده شهرزادی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آخه پیعام داده بود برم یاهو،منم از وقتی که این بهم گفته نرو یاهو نرفتمو نمیرم..بهش تو [!] یه خطاب زدم اما فعلا" چیزی نگفته..