elinaz
قدر یاران قدیمی را بدان ای نازنین ، فرش های کهنه را مردم گران تر می خرند
elinaz
خدایا، الودگی ادمها از حد هشدار گذشته!! !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! دنیا رو چند روز تعطیل نمیکنی؟
elinaz
روزی که به دنیا میای، همه چیز داری پدر، مادر، خانواده، سلامتی،… بقیه ی عمرت صرف از دست دادن همین ها می شه…..
elinaz
بعضی وقتها هــــم در دیزی رو بایـد عمـدا باز گذاشت تا سطحِ حیـای گـربـه رو سنجیـد ...
elinaz
ما لباس 5 سال پیش را بخاطر مد نبودن نمی پوشیم ، ولی فرهنگ کهنه 5 هزار سال پیش را همچنان حفظ می کنیم ..." دكتر هلاكويي"
elinaz
ﺗﻨﻬﺎ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻣﺎﺭﺍ ﻣﻴﺮﻧﺠﺎﻧﻨﺪ. ﻋﺰﻳﺰﺍﻧﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻛﻮﺷﻴﺪﻩ ﺍﯾﻢ ﺍﺯ ﻣﺎ ﻧﺮﻧﺠﻨﺪ
elinaz
بایست و تماشا کن! کسی را که برای ماندنت دست به دعا برداشته بود امروز برای رفتنت نذر کرده است
elinaz
کودکى به آسمان بارانی می نگریست و میگفت:خدایا گریه نکن! یک روزی میاید ما آدم های خوبی می شویم
elinaz
سکوت خطرناک تر از “حرف هاى نیش دار” است بدون شک کسى که “سکوت” میکند ، روزى حرفایش را سرنوشت به شما خواهد گفت . . .
elinaz
طرف لکنت زبان داشته، زنگ میزنه اورژانس که بیاد جنازه همسیاشونو که مرده ببره.,, میگه: اااالو اااوورجانس؟ این ههههمسایمون ممممرده یه آمبولانس بفرستین ! طرف میگه آدرستون؟! یارو تا میاد آدرسو بگه زبونش بند میاد میگه ظظظظظ.... طرف میگه خیابون ظفر منظورته؟ میگه ننننننننه، طرف فکر میکنه سرکاره قطع میکنه ! ۲هفته بعد همین اتفاق میوفته بازم طرف میگه آدرستون؟ باز زبونه یارو بند میاد میگه ظظظظ... طرف میگه ظفر؟ میگه ننننه ...، باز مامور اورژانس فکر میکنه سرکاره قطع میکنه! ۳ ماه میگذره... باز طرف زنگ میزنه میگه اااااووووورژانس، این هههمسایمون ممممرده محلللمون بوی گند گگگرفته یه آمبولانس بببفرستین ! طرف میگه آدرستون؟! باز زبونه یارو بند میاد میگه ظظظظ... از اونور میگن آقا منظورت خیابون ظفره؟ طرف میگه آآآآره عوضیی، کککشوندم آوردمش ظفر ببببییا بببرش
elinaz
ﭘﺴﺮﻩ ﺗﻮ ﻛﻠﻴﺴﺎ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻩ، ﻳﻬﻮ ﻣﯽ ﺑﻴﻨﻪ ﻳﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺧﻴﻠﯽ ﺧﻮﺷﮕﻞ ﻣﻴﺎﺩ ﺗﻮ. ﻣﻴﺪﻭﻩ ﻣﻴﺮﻩ ﭘﺸﺖِ ﻣﺠﺴﻤﻪ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﻣﻴﺎﺩ ﻣﻴﺸﻴﻨﻪ ﺟﻠﻮﯼ ﻣﺤﺮﺍﺏ ﻭ ﻣﻴﮕﻪ: ﺍﻱ ﺧﺪﺍ ! ﺗﻮ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻫﻤﻪ ﭼﯽ ﺩﺍﺩﯼ ، ﭘﻮﻝ ﺩﺍﺩﯼ ، ﻗﻴﺎﻓﻪ ﺩﺍﺩﯼ ... ﻓﻘﻂ ﺍﺯﺕ ﻳﻪ ﭼﻴﺰ ﺩﻳﮕﻪ ﻣﻴﺨﻮﺍﻡ ... ﺍﻭﻧﻢ ﻳﻪ ﺷﻮﻫﺮ ﺧﻮﺑﻪ ... ﻳﺎ ﺣﻀﺮﺕ ﻣﺴﻴﺢ! ﺧﻮﺩﺕ ﻛﻤﻜﻢ ﻛﻦ ! ﭘﺴﺮﻩ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﻣﺠﺴﻤﻪ ﻣﻴﺎﺩ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﻣﻴﮕﻪ : ﻋﻴﺴﯽ ﻫﻞ ﻧﺪﻩ! ﻫﻞ ﻧﺪﻩ ﺯﺷﺘﻪ ، ﺧﻮﺩﻡ ﻣﻴﺮﻡ
elinaz
دوستم میگه : تو دستشويي پارک بودم که ديدم يکي داره در ميزنه..... بعد از 10 ثانيه گفت : سلام چطوري؟ منم خجالت زده گفتم: خوبم مرسي! گفت: چيکار ميکني؟ گفتم:آدم اينجا چيکار ميکنه؟!؟ ... ... ... دوباره گفت :ميتونم الان بيا اونجا؟ عصباني شدم گفتم:نه هنوز خودم کار دارم... يهو ديدم داره ميگه: "من بعدا بهت زنگ ميزنم. الان يه ديونه اي تو دسشويي داره جواب سوالاي منو ميده." ديگه نميخواستم بيام بيرون.....
elinaz
چهارنفرسوارتاکسی میشن ولی کرایه نداشتن بدن قرارگذاشتن به مقصدکه رسیدن پیاده بشن والفرار! بعدازرسیدن به مقصدچهارتاشون به سرعت درای ماشینوبازمیکن و پا به فرار میذارن. میرن تا میرسن به یه ساختمون تاریک هیچکی هیچکی رونمیدیدوفقط صدای تندتندزدن نفسشون میاد،یکیشون زدروشونه بغلیش بهش گفت فکرشو بکن حالاراننده چه حالی داره؟ بهش گفت باباراننده منم!فقط بگیدچی شده!!