اميررضا
توسط موبایل
از خنده های ظاهری ام تا ظاهر خنده دار ترم که بگذریم فقر در قامت پانتومیم به ارضای جیب خالی هیچ دلقکی قد نمیدهد، مادامیکه اجتماع همیشه برای درد های خنده دار رژیمی هورا میکشد... یک جای کار دردهای پست مدرن میلنگد، یک جای زخم ها با مرهم جور در نمی آید، تف میکنی به آبروی هرچه که خواستن اش خنده دار تر است. باید بخندانی تا باور جیب خالی ات را عوض کنی، مبادا عذابی را در وجدان اجتماع رزرو کنی، باید آنقدر در جلد خنده هایت فرو روی، گه ایمان بیاوری تو تنها سمبل دردخایی هستی که وجدان جمعی جامعه در تو به ودیعه گذاشته است.
اميررضا
دوست داشتن، كلمه است. و كلمه، سمي است كه شيطان بر انگورهاي باغ بهشت حيات پاشانده است تا مسموممان كند؛ تا آلوده مان كند. اينقدر آلوده كه مستوجب عقوبت تكرار تجربه ها شويم و شده ايم. ......... و حالا بي هيچ اميدي به تداوم، دوست داشتن را مثل مسواك زدن بچه ها هر شب بايد به ما يا به ديگران تذكر دهند....و تذكر يعني يادآوري.... و يادآوري يعني تكرار....و در كتاب گناهان كبيره براي انسان چه گناهي را سراغ داري كه بزرگتر از تكرار تجربه هايش باشد !؟؟؟؟؟؟
اميررضا
پا برهنه با قافله به نامعلوم ميروم با پاهاي كودكي ام. من در خواب و بيداري ... دختري را ديدم كه بي دوك و پشته به سمتي مي دويد گفتم: - كجا؟ گفت: -ميروم به تماشاي خدا. وضو را يادم داد و مرا با خود برد.
اميررضا
از ملكوت چراهاي كودكانه ، به قعر ظلماني بايد هاي بزرگسالي تبعيدمان كرده ايد، بي آنكه بدانيم چرا؟
اميررضا
من خود، به تو پرِ پرواز دادم، اما... به همه گفتم درب قفسش باز بود و... پرید...
اميررضا
تـو آدم من شدی اجیرت کرده ام برای تمام نوشته هایم ... . اگر پای حوائـی در میان است .... سیب روی طاقچه را بردار و بـرو ....!!!!
اميررضا
درد آور است ... من آزاد نباشم که تو به گناه نیافتی ؟!!!! دردم می آید وقتی لباسم را با میزان ایمان شما باید تنظیم کنم ...!!!!
اميررضا
من اناری را، می کنم دانه، و به دل می گویم: خوب بود این مردم، دانه های دلشان پیدا بود. می پرد در چشمم آب انار: اشک می ریزم...
اميررضا
در میان شلوغی شهر به دنبال كسی می گشتم كه با دلش ... دلم را نوازش كند ! غافل از آنكه در این شهر شلوغ ... سال هاست كه دل ها شیشه های شكسته ای بودند که هم زمان با نوازش دلم دلم را زخمی می كردند!
اميررضا
حکایت من حکایت کسی بود که عاشق دریا بود....اما قایق نداشت... دلباخته سفر بود... اما همسفر نداشت... حکایت کسی بود که زجر کشید....اما ضجه نزد... زخم داشت... اما ننالید... گریه کرد...اما اشک نریخت... حکایت من حکایت کسی بود که پر از فریاد بود..اما سکوت کرد تا همه صداها را بشنود....
اميررضا
بیابانی است زندگی که ، نبودنت را ، دلشوره می زنم ، پس از هر اشک بارانی!
اميررضا
تا حالا دقت کردید راننده تاکسی هایی که بیشتر باهات گرم میگیرن و حرف میزنن، کرایه بیشتری میگیرن و تو هم روت نمیشه چیزی بگی !!!
اميررضا
من و تو ناگزیرِ از هم از این تکرار بیهوده .... که تنها لحظه ی عادت تمامِ جرم ما بوده .... کنار هم ولی دلتنگ چه سرد و بی صدا موندیم........ نفهمیدیم کجا و کِی. میونِ قصه جا موندیم.... نگاهامون گریزونن از این لبخند تکراری ..... باید دلسوزِ هم باشیم تو قانونِ خود آزاری..... تو چشمامون پُر از تحریر ، دلامون همنشینِ غم..... تو دنیایی پُر از سازش ، پُر از تنهاییِ با هم .... من و تو با هم غریبیم، زیر این سقف شکسته..... وقتی که دستای عادت پَر و بالمونو بسته ....خیلی وقته که بریدیم واسه هم حرفی نداریم...... با همه تلخی می مونیم اما دَم برنمیاریم........ نه این ویرونه کاشونه ست .... نه تو لیلی نه من مجنون..... نه موندن چاره ی کاره .... نه می شه دل برید آسون.... باید از نو گذشت اما .... نداریم طاقت دوری..... تا کِی می شه کنار اومد..... با این خوشبختیِ سوری ؟؟؟؟
غصه ؟ من؟
13 سال و 3 ماه و 10 روز و 8 ساعت و 47 دقيقه قبل توسط موبایلگفتم اشتباه شده ها
13 سال و 3 ماه و 10 روز و 8 ساعت و 45 دقيقه قبل توسط موبایل
13 سال و 3 ماه و 10 روز و 8 ساعت و 42 دقيقه قبل توسط موبایلبا سرعت مناسب از كوچه علي چپ عبور كنيد
13 سال و 3 ماه و 10 روز و 8 ساعت و 40 دقيقه قبل توسط موبایلانقدر غمو دیدم برای من شخصا دیگه کلمشم خنده دار شده
13 سال و 3 ماه و 9 روز و 21 ساعت و 33 دقيقه قبل