•▪●۩ اسی ۩●▪•
خانه ام آتش گرفته ست ، آتشي بي رحم همچنان مي سوزد اين آتش نقشهايي را كه من بستم به خون دل بر سر و چشم در و ديوار در شب رسواي بي ساحل واي بر من ، سوزد و سوزد
•▪●۩ اسی ۩●▪•
لحظه ي ديدار نزديك است باز من ديوانه ام، مستم باز مي لرزد، دلم، دستم باز گويي در جهان ديگري هستم هاي! نخراشي به غفلت گونه ام را، تيغ هاي، نپريشي صفاي زلفكم را، دست و آبرويم را نريزي، دل اي نخورده مست لحظهي ديدار نزديك است
•▪●۩ اسی ۩●▪•
هلا ! من با شمايم، هاي ! ... مي پرسم كسي اينجاست ؟ كسي اينجا پيام آورد ؟ نگاهي، يا كه لبخندي ؟ فشار گرم دست دوست مانندي ؟ و ميبيند صدايي نيست، نور آشنايي نيست، حتي از نگاه مُرده اي هم رد پايي نيست
•▪●۩ اسی ۩●▪•
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را نگه جز پیش پا را دید ، نتواند که ره تاریک و لغزان است ...
•▪●۩ اسی ۩●▪•
به آرامی شروع به مردن می کنی اگر ورای رویاهایت نروی.
•▪●۩ اسی ۩●▪•
به آرامی آغاز به مردن میكنی اگر بردهی عادات خود شوی.
•▪●۩ اسی ۩●▪•
شب پرواز ناممکن شب در پیله جان دادن شب در خود فرو مردن شب از اوج افتادن منو تدفین پی در پی منو این مرگ مادرزاد در این بن بست آدم کش ترانه از نفس افتاد
•▪●۩ اسی ۩●▪•
اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت عاشقان سکوت شب را ويران ميکردند....
•▪●۩ اسی ۩●▪•
اگر عشق، ارتفاع داشت من زمين را در زير پای خود داشتم و تو هيچگاه عزم صعود نميکردي آنگاه شايد پرچم کهربايی مرا در قله ها به تمسخر ميگرفتی !
•▪●۩ اسی ۩●▪•
مَیندیش چقدر حرف در درون توست بدان بیندیش كه چقدر حرف زده ای در این ایام چند از زندگانی ... و هیچ سودی نبردیم از این همه گفت و شنود...
سلام/ صبح بخير......
14 سال و 11 ماه و 21 روز و 5 ساعت و 30 دقيقه قبلسلام داداش اسي صبح شما هم
14 سال و 11 ماه و 21 روز و 5 ساعت و 22 دقيقه قبلالینا
خوشحالم که هستی 
14 سال و 11 ماه و 21 روز و 5 ساعت و 17 دقيقه قبلمیترا جون
سلام به داداش اسی خودم، خوبی؟ صبحت بخیر، ببخشید یه هویی غیبم زد،
14 سال و 11 ماه و 21 روز و 5 ساعت و 9 دقيقه قبلسلام به روی ماهت / خوشحالم که هستی .
14 سال و 11 ماه و 21 روز و 5 ساعت و 6 دقيقه قبل