faafaa
یک نگه بر ابر کردم ابر باریدن گرفت..................یک نگه بر اشک کردم اشک نالیدن گرفت................تکیه بر دیوار کردم خاک بر فرقم نشست................خاک بر فرقش نشیند هر که یار از من گرفت....................
faafaa
تا نیاز من بدیدی فزون کردی ناز خویش...................آخر ای نا مهربان من هم خدایی داشتم..................
faafaa
عقل پرسید که دشوار تر از مردن چیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ عشق فرمود که فراق از همه دشوار تر است........................
faafaa
ای کاش قطره اشکی بودم و در چشمانت متولد میشدم و بر گونه هایت می غلتیدم و بر روی لبانت می نشتم ،بر چهره ات نقش میبستم تا بدانب که چقدر دوستت دارم.................
faafaa
روزگاریست که افسانه ندارد جایی، دل من شیدایی است............ هرکه در خانه خود راه به جایی دارد،چه کنم قسمت من بی جایی است....................نکند نقش خیالی به سخن پردازد بگوید با تو،دل من هر جایی است...........دل من هر جا نیست،دل من در قفس خانه یتوست.................خانه ات پنجره دارد.که گنجایش قلبم خالیست.................
faafaa
من ندیدم که کسی همچو خزان.................در پی بدرقه ی تابستان...............سوگوارانه ترین منظره را گسترده بر رخ خاک.................و ندیدم چو زمستان که یکی..............رنگش از رخ بپرد.........جامه بر تن بدرد............اشک ریزان به تمنای بهار...............
faafaa
دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است.................
faafaa
آخرین برگ سفرنامه ی باران این است.................که زمین چرکین است.................
faafaa
از آمدنم نبود گردون را سود.............وز رفتن من جاه و جلالش نفزود..............وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود.............کین آمدن و رفتنم از بهر چه بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
faafaa
خوشبختی را دیروز به حراج گذاشتند....حیف من زاده ی امروزم........خدایا جهنمت فرداست............پس چرا امروز میسوزم...............؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
faafaa
زندگی مثل بازی حکم است..........مهم نیست که دست خوبی داشته باشی.........مهم اینه که یار خوبی داشته باشی.................اینطوری شاید بازی باخته رو ببری...............
faafaa
آنگاه که دوست داری هماره کسی به یادت باشد.......به یاد من باش که من همیشه به یاد تو هستم..................سوره بقره .آیه 152
faafaa
در تصاویر حک شده در سنگ های تخت جمشید،هیچ کس عصبانی نیست...........هیچ کس سوار بر اسب نیست.............هیچ کس در حال تعظیم نیست...برده داری مرسوم نبود.............در بین این همه پیکار تراشیده شده .....هیچ کس برهنه نیست...................ای کاش یادمان بماند که چه بودیم...............
faafaa
کاش دوستیها مثل رابطه چشم ودست بود...................وقتی دستت زخم میشه چشمات گریه میکنه.........وقتی ام چشمات گریه میکنه دستات اشکتو پاک میکنه...............