faafaa
شاید فردا دیر باشد..............
faafaa
يک مسئله عجيب به نام تصوير ذهني.............
faafaa
گور خر....................
faafaa
چه کسی از بیل گیتس ثروتمندتر است.............
faafaa
" من اگر در بهشت باشم ولی به من بگویند تو حق نداری جهنم را به این بهشت ترجیح بدهی از آن بهشت بیرون می روم " . ژان روستان ............
faafaa
" آنچه در انسان بزرگ است این است که او پل است نه غایت " . فردریش نیچه ...........
faafaa
" آیا برده هستی؟ پس دوست نتوانی بود آیا خودکامه هستی؟ پس دوستی نتوانی داشت در زن دیر زمانی است که برده ای و خودکامه ای نهان گشته اند از این رو زن را توان دوستی نیست او عشق را می شناسد و بس " . فردریش نیچه ............
faafaa
" ریش سفید داراترین به اندیشه است نه به دارایی و اندوخته " . ارد بزرگ .......
faafaa
" اگر كسي يكبار به تو خيانت كرد ، اين اشتباه اوست . اگر كسي دوبار به تو خيانت كرد ، اين اشتباه توست " . دالايي لاما .................
faafaa
" معتقدم که پس از گرسنگی و چه بسا پیش از آن ، تنهایی بزرگترین مسئلۀ بشر است " . مسعود فرزاد..........
faafaa
" همه زيبايی های بی پيرايه ازعشق سرچشمه می گيرند،اماعشق از چه چيز سرچشمه می گيرد؟ عشق از جنس چيست ؟ اين فرا طبيعی از کدامين طبيعت جاری شده است؟ زيبايی زاده ی عشق است. عشق زاده ی توجه و اعتناست ، توجه ای ساده به ساده ها . توجه ای متواضعانه به هر آنچه که متواضع و بی پيرايه است . توجه ای زنده به همه ی زندگی ها " . بوبن ...........
faafaa
" هر چه نور بيشتر باشد ، سايه عميق تر است " . گوته......
faafaa
" هيچ چيز نمي تواند بر عشق حكومت كند، بلكه اين عشق است كه حاكم بر همه چيز است " . لافونتن...........
faafaa
" ما همان ميشويم كه تمام روز به آن مي انديشيم " . نايتينگل...........
روزی معلمی از دانش آموزانش خواست که اسامی همکلاسیهایشان را بر روی دو ورق کاغذ بنویسند و پس از نوشتن هر اسم یک خط فاصله قرار دهند .
15 سال و 5 ماه و 1 روز و 10 ساعت و 39 دقيقه قبلسپس از آنها خواست که دربارهی قشنگترین چیزی که میتوانند در مورد هرکدام از همکلاسیهایشان بگویند ، فکر کنند و در آن خطهای خالی بنویسند .
بقیه وقت کلاس با انجام این تکلیف درسی گذشت و هرکدام از دانش آموزان پس از اتمام، برگههای خود را به معلم تحویل داده ، کلاس را ترک کردند .
روز شنبه ، معلم نام هر کدام از دانش آموزان را در برگهای جداگانه نوشت ، وسپس تمام نظرات بچه های دیگر در مورد هر دانش آموز را در زیر اسم آنها نوشت .
روز دوشنبه ، معلم برگهی مربوط به هر دانش آموز را تحویل داد .
شادی خاصی کلاس را فرا گرفت .
معلم این زمزمهها را از کلاس شنید "واقعاً ؟"
"من هرگز نمیدانستم که دیگران به وجود من اهمیت میدهند! "
"من نمیدانستم که دیگران اینقدر مرا دوست دارند . "
دیگر صحبتی ار آن برگهها نشد .
معلم نیز ندانست که آیا آنها بعد از کلاس با والدینشان در مورد موضوع کلاس به بحث و صحبت پرداختند یا نه ، به هر حال برایش مهم نبود .
آن تکلیف هدف معلم را بر آورده کرده بود. دانشآموزان از خود و تک تک همکلاسیهایشان راضی بودند با گذشت سالها بچههای کلاس از یکدیگر دورافتادند .
چند سال بعد ، یکی از دانشآموزان درجنگ ویتنام کشته شد . و معلمش در مراسم خاکسپاری او شرکت کرد .
او تابحال ، یک سرباز ارتشی را در تابوت ندیده بود ... پسر کشته شده ، جوان خوشقیافه وبرازندهای به نظر میرسید .
کلیسا مملو از دوستان سرباز بود . دوستانش با عبور از کنار تابوت وی ، مراسم وداع را بجا آوردند . معلم آخرین نفر در این مراسم تودیع بود .
به محض اینکه معلم در کنار تابوت قرار گرفت، یکی از سربازانی که مسئول حمل تابوت بود ، به سوی او آمد و پرسید : "آیا شما معلم ریاضی مارک نبودید؟ "
معلم با تکان دادن سر پاسخ داد : "چرا"
سرباز ادامه داد : " مارک همیشه درصحبتهایش از شما یاد میکرد." پس از مراسم تدفین ، اکثر همکلاسیهایش برای صرف ناهار گرد هم آمدند . پدر و مادر مارک نیزکه در آنجا بودند ، آشکارا معلوم بود که منتظر ملاقات با معلم مارک هستند .
پدر مارک در حالیکه کیف پولش را از جیبش بیرون میکشید ، به معلم گفت :"ما میخواهیم چیزی را به شما نش