faafaa
جانم....چه با حالن اینا................
faafaa
من این هندونه رو میخوام......................
faafaa
بابا آرومتر.......خسته شدم از دست شما ها ...........
faafaa
چه خوشمزه است ..................
faafaa
تخم مرغ های عاشق......به این میگن عشق.............
faafaa
روزی از ميلتون ؛ شاعر معروف انگليسی پرسيدند :چرا وليعهد انگلستان می تواند در چهارده سالگی بر تخت سلطنت بنشيند و سلطنت کند ؛ اما تا هيجده سال نداشته باشد نمی تواند ازدواج کند؟؟…….. گفت : بخاطر اينکه اداره کردن يک مملکت از اداره کردن يک زن بمراتب آسان تر است………..
faafaa
در آغوش تو... زندگی را میشود بوئید..... اینجا رها شده ام... از عطر تنت نایی نمانده...، برای تقلایی توانی نیست...، برای اراده ی دوباره ای ....... عهد را شکستم... توبه به باد دادم... میبویمت... میبوسمت... . فراموش کردنت شاید بماند برای ، روز دگر ................
faafaa
کاش میشد دست "اتفاق "را بگیریم تا نیوفتد........
faafaa
هرکس به طریقی دل ما می شکند اما تو خیلی خلاقیت به خرج دادی.......
faafaa
بو کن...... این دهانی را که جز به عطر بوسه های تو آغشته نیست .........بی گناه از بهشت آغوشت راندی مرا ؟...........
faafaa
وقتی تخم مرغ بوسیله یک نیرو از خارج میشکند، یک زندگی بپایان میرسد……… وقتی تخم مرغ بوسیله نیروئی از داخل میکشند، یک زندگی آغاز میشود……………… تغییرات بزرگ همیشه از نیروی داخلی آغاز میشود………..
faafaa
از آدمها بت نسازید. چون دیر یا زود باید رنج شکستنشان را به دوش بکشید...............
faafaa
غنچه از خواب پرید… و گلی تازه به دنیا آمد……. خار خندید و به او گفت: سلام……… و جوابی نشنید……… خار رنجید ولی هیچ نگفت……. ... ساعتی چند گذشت….. گل چه زیبا شده بود…… دست بی رحمی آمد نزدیک…….. گل سراسیمه ز وحشت لرزید…… لیک آن خار در آن دست جهید…….. و گل از مرگ رهید……… صبح فردا که رسید…….. خار با شبنمی از خواب پرید…….. گل صمیمانه به او گفت: سلام…………