fafa tanha
زندگی پراست از گره هایی که تو آن را نبسته ای اما باید تمام آنها را به تنهایی باز کنی ، تنهای تنها . . .
fafa tanha
خدایا! ما اگر بد کنیم،تو را بنده های خوب بسیار است، تو اگر مدارا نکنی ما را خدای دیگر کجاست ؟
fafa tanha
خدا آن حس زیباییست که در تاریکی صحرا زمانی که هراس مرگ میدزد سکوتت را یکی همچون نسیم دشت میگوید کنارت هستم ای تنها و دل آرام میگیرد.....
fafa tanha
فقط با سایه ی خودم خوب میتوانم حرف بزنم ، اوست که مرا وادار به حرف زدن می کند ، فقط او میتواند مرا بشناسد ، او حتماً می فهمد ... می خواهم عصاره ، نه ، شراب تلخ زندگی خودم را چکه چکه در گلوی خشک سایه ام چکانیده به او بگویم: " ایــن زنـــــدگــــی ِ مـن اســت ! " صادق هدایت
fafa tanha
چه كسی این سرنوشت را برایم بافت... ؟! می خواهم به او بگویم یقه را آنقدر تنگ بافته ای كه حتی بغض هایم را هم نمی توانم فرو دهم...!!!
fafa tanha
کتاب آغوشت،سوره ي لب هايت،آيه بوسه هايت...آنچنان پاي بندم به تو که هزار شيطان نمي تواند لحظه اي ،ذره اي ايمانم را به تو سست کند
fafa tanha
سلام الهه جوووووووونیییییییییییم چطوری دوستم منم تازه اینجا عضویدم
fafa tanha
مادرشوهر جوانی عاشق دختری شد ومیخواست با او ازدواج کند روزی دختر را به همراه دو دوست دخترش به منزل دعوت کرد و به مادر گفت میخواهم حدس بزنی که عشق من کدامیک است بعد از رفتن آنها از مادر پرسید: توانستی دختر مورد علاقه مرا از این سه تا تشخیص بدهی مادر گفت: بله ومشخصات دختر را بیان کرد پسر با تعجب پرسید: مادرم از کجا فهمیدی که این دختر مورد علاقه من است؟ مادر جواب داد: نمیدانم چرا ازش بدم اومد
fafa tanha
انسان باید انتخاب کند نه اینکه سرنوشت خود را بپذیرد.
fafa tanha
آنجا که چشمان مشتاقی برای انسانی اشک میریزد ، زندگی به رنج کشیدنش می ارزد
fafa tanha
رنج را آشفته در لبخند پنهان میکنیم/تادلش غمگین نگردد هر کسی باما نشست
fafa tanha
انسانها تنهاییت را پر نمیکنند فقط خلوتت را میشکنند هر چه انسانهای اطرافت بیشتر باشند خلوتت اشفته تر و تنهاییت تنها تر میشود...
fafa tanha
عجيب بود نگاهش، شبيه باران بود فرشته ای كه دقيقاً شبيه انسان بود همان كه خانه آن ها پر از اقاقی هاست همان كه پنجره اش رو به سوی ايوان بود تمام خاطره هايش ميان يک گلدان هميشه چشم قشنگش به چشم گلدان بود سلام…! پنجره اما دوباره تعطيل است هراس پنجره ها از هجوم توفان بود هزار واژه مرموز در سكوتش ماند سكوت مسئله دارش شروع پايان بود شما كه اهل سكوتيد، ساده می فهميد كه غرق جذبه چشمش شدن چه آسان بود ولی چه فايده وقتی بهار دستانش برای من كه خزانم، فقط زمستان بود.