مردي کنار بيراهه اي ايستاده بود.
ابليس را ديد که با انواع طنابها به دوش در گذر است.
کنجکاو شد و پرسيد: اي ابليس، اين طنابها براي چيست؟
جواب داد: براي اسارت آدميزاد. طنابهاي نازک براي افراد ضعيف النفس و سست ايمان، طناب هاي کلفت هم براي آناني که دير وسوسه مي شوند.
سپس از کيسه اي طناب هاي پاره شده را بيرون ريخت و گفت: اينها را هم انسان هاي با ايمان که راضي به رضاي خدايند و اعتماد به نفس داشتند، پاره کرده اند و اسارت را نپذيرفتند. مرد گفت: طناب من کدام است ؟ ابليس گفت: اگر کمکم کني که اين ريسمان هاي پاره را گره زنم، خطاي تو را به حساب ديگران مي گذارم.
مرد قبول کرد. ابليس خنده کنان گفت: عجب، پس با اين ريسمان هاي پاره هم مي شود انسان هايي چون تو را به بندگي گرفت!
روزی فردی به نام لوتر سخت ناراحت بود
همسرش فرد با درایتی بود وقتی متوجه اندوه شوهرش گشت لباس سیاه بر تن کرد و در مقابل همسرش ایستاد.
لوتر پرسید: چرا سیاه پوشیده ای؟
همسرش به آرامی پاسخ داد: نمیدانی او مرده است؟
لوتر پرسید: چه کسی مرده؟
همسرش گفت: خدا!
لوتر با حیرت گفت : چگونه میتوانی همچین حرف کفر آمیزی را بر زبان بیاوری؟ چطور ممکن است خدا بمیرد؟!
همسرش جواب داد: اگر خدا نمرده است پس چرا تو اینقدر غمگین و نگران هستی؟
لوتر بیدرنگ متوجه اشتباهش شد و گفت: بله ، ناامیدی کار شیطان است
سلام و خدانگهدار ........
15 سال و 4 ماه و 9 روز و 6 ساعت و 12 دقيقه قبلجونم مامان/ شلوغی بودم امروز که حد نداره
15 سال و 4 ماه و 8 روز و 23 ساعت و 44 دقيقه قبلاز شلوغی در امدی سحر؟
15 سال و 4 ماه و 8 روز و 9 ساعت و 40 دقيقه قبلسلااام کاپ عزیز، بهتره اما تا آخر اریبهشت همینه اوضاعم
15 سال و 4 ماه و 8 روز و 9 ساعت و 19 دقيقه قبلاردیبهشت جهنمی! پاهایش را روی گردنم حس میکنم.
15 سال و 4 ماه و 7 روز و 10 ساعت و 1 دقيقه قبل