فاخته
ای کاش میتوانستند از آفتاب یاد بگیرند که بیدریغ باشند/ در دردها و شادی هاشان حتی با نان خشکشان /و کاردهایشان را جز از برای ِ قسمت کردن بیرون نیاورند..
فاخته
اینک چراغ معجزه /مردم تشخیصِ نیمشب را از فجر درچشمهای کوردلیتان, سویی به جای اگر ماندهست آنقدر،
فاخته
مرگ روزای بچگی از روز به شب رسیدنه ....
فاخته
فرشته ازادی....ف_________________رشته ازادی ......
فاخته
اه ، ای تیر ای تیر دلدوز/ باز در زخم جانی نشستی/ آه ، ای خار ای خار جانسوز / باز در دیدگانم شکستی...
فاخته
زاهدی مهمان پادشاه شد، چون به طعام بنشستند کمتر از آن خورد که ارادت او بود و چون به نماز برخاستند بيش از آن کرد که عادت او تا ظن صلاحيت در حق او زيادت کنند. ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی کاين ره که تو می روی به ترکستان است چون به مقام خويش آمد سفره خواست تا تناولی کند. پسری صاحب فراست داشت گفت : ای پدر باری به مجلس سلطان در طعام نخوردی؟ گفت : در نظر ايشان چيزی نخوردم که بکار آيد . گفت : نماز را هم قضا کن که چيزی نکردی که بکار آيد......سعدی