farnaz.kh
چه قصه ای نوشتند برای ما...نه کلاغی در کار است...نه پایانی دارد...هنوز زیر گنبد کبود سرگردانیم...
farnaz.kh
دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند....گل ادم بسرشتند و به پیمانه زدند.... راستی: در میخانه که باز است!!!!! چرا حافظ گفت "دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند"؟؟؟؟؟؟
farnaz.kh
تفاوت :پس شاخههای یاس و مریم فرق دارند آری! اگر بسیار اگر کم فرق دارند شادم تصور میکنی وقتی ندانی لبخندهای شادی و غم فرق دارند برعکس میگردم طواف خانهات را دیوانهها آدم به آدم فرق دارند من با یقین کافر، جهان با شک مسلمان با این حساب اهل جهنم فرق دارند بر من به چشم کشتة عشقت نظر کن پروانههای مرده با هم فرق دارند ...
farnaz.kh
رگم را بخاطرش زدم...بی معرفت از بغلم رد شد و گفت:فقر چه کارهایی که نمی کند!!!!
farnaz.kh
پینوکیو کجایی؟؟ یادت بخیر!!!!!اینجا هر روز دماغ ها کوچکتر میشود و دروغ ها بزرگتر...
farnaz.kh
حالا که این قصه به پایان میرسد ...بی رودر بایستی!!!!! شما هم در قتل من دست داشتید.
farnaz.kh
صبور تر که میشوم...دنیا پرو تر میشود..
farnaz.kh
اگر یادتان بود و باران گرفت...دعایی هم به حال بیابان کنید..
farnaz.kh
گفته بودی درد دل کن گاه با هم صحبتی کو رفیق رازداری! کو دل پرطاقتی؟ شمع وقتی داستانم را شنید آتش گرفت شرح حالم را اگر نشنیده باشی راحتی تا نسیم از شرح عشقم باخبر شد، مست شد غنچهای در باد پرپر شد ولی کو غیرتی؟ گریه میکردم که زاهد در قنوتم خیره ماند دورباد از خرمن ایمان عاشق آفتی روزهایم را یکایک دیدم و دیدن نداشت کاش بر آیینه بنشیند غبار حسرتی بس که دامان بهاران گلبهگل پژمرده شد باغبان دیگر به فروردین ندارد رغبتی من کجا و جرأت بوسیدن لبهای تو آبرویم را خریدی عاقبت با تهمتی
farnaz.kh
کاش خدا کمی صبر میکرد...هنوز اماده نبودم برای بزرگ شدن....
farnaz.kh
با علی در "بدر" بودن شرط نیست...ای برادر "نهروان" در پیش روست...
farnaz.kh
اینجا هنوز هم یادت هست..هنوز هم یادت مهربان تر از خود توست...راستی:..."یادت بخیر"...