ღ♥فرح♥ღ
دلـتنگي* هايـم را ، زيـر دوش حمــام مي*بـرم . . . بغـضـم را ميـان ، شـرشـر آب داغ مي*تـرکـانـم ! تا همـه فـکـر کننـد قرمـزي چشمـانـم ، از دم کـردن حمـام است !
ღ♥فرح♥ღ
حـالا کـه میـخـواهـی بـروی لطفــا قـدمـهـایـت را تنـدتـر بـردار … دلـم را فـرستــاده ام دنبـالِ نخــود سیـــاه . .
ღ♥فرح♥ღ
دلـتنگی* هایـم را ، زیـر دوش حمــام می*بـرم . . . بغـضـم را میـان ، شـرشـر آب داغ می*تـرکـانـم ! تا همـه فـکـر کننـد قرمـزی چشمـانـم ، از دم کـردن حمـام است !
ღ♥فرح♥ღ
لعنتی هرچه داشتم رو کردم! اما تو… اسیر نشدی… سیر شدی!
ღ♥فرح♥ღ
منتظر هیچ دستی در هیچ جای این دنیا نباش اشکهایت را با دستهای خودت پاک کن ؛ همه رهگذرند !
ღ♥فرح♥ღ
مگسی را کشتم نه به این جرم که حیوان پلیدی است، بد است و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است طفل معصوم به دور سر من میچرخید، به خیالش قندم یا که چون اغذیه مشهورش ، تا به این حدّ گندم!!! ای دو صد نور به قبرش بارد؛ مگس خوبی بود... من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد، مگسی را کشتم ...! * حسین پناهی
ღ♥فرح♥ღ
فقط یکــیو می خوام که باهاش برم کافه گرامافون … ربات هم بود…بود! بی احســاسیش شــرف داره به احساس ِ بعضی ها!
ღ♥فرح♥ღ
یکی ازبزرگترین لذت های دوران کودکیم این بودکه دستم وتاآرنج بکنم تو کیسه ی برنج...آآآآآآآآآآآآآی حال میداد
ღ♥فرح♥ღ
زندگی بلندترین خواب من است
خسته ام
خسته از این خواب بلند
ღ♥فرح♥ღ
ترسم انروز بيايي که نباشد جسدم،کوزه گر کوزه بسازد ز خاک جسدم،لب ان کوزه بسازد ز خاک لب من،بي خبر لب بگزاري به لبان جسدم!ا
ღ♥فرح♥ღ
تـو ” آدم ” ... من ” حوا “ ... سیـبی در کار باشد یا نه ... با تو ، در آغوش تو ، بهشت جاریست ... بوسه هایت طعم سیب میدهند کا[!]ت
ღ♥فرح♥ღ
این روزها انگار باد به گوش آدمها مى رساند ، که چقدر تنهایم ؛ عجیب است همه مى خواهند دوستان خلوتشان را ، با من قسمت کنند ! حتما چشمهایم هر صبح ، به راحتى باران دیشب را ، لو مى دهد
ღ♥فرح♥ღ
شبها، پرندههایش میروند؛ روزها، ستارههایش؛ ببین، آسمان هم که باشی؛ باز تنهایی …
ღ♥فرح♥ღ
دیگر به هوای نازت هیچ مردی سر به بیابان نمی گذارد ! ساده ای لیلی جان…!؟ اینجا مردها با یک کلیک روزی هزار بار عاشق می شوند…!!