ღ♥فرح♥ღ
خیره به مردم، نشسته ام... تنهای تنها... نه کسی حالم را می پرسد؛ نه کسی هوایم را دارد! عیبی ندارد سالهاست به این زندگی عادت کرده ام...!!
ღ♥فرح♥ღ
گاهى اوقات ؛ مجبوريم بپذيريم : كه برخى از آدمها ... فقط ميتوانند در قلبمان بمانند ! نه در زندگيمان ...
ღ♥فرح♥ღ
شاید روزی بفهمد به خاطرش از چه ها گذشتم اما حال که نمی دانـــد تنها بــه دیگران می گوید او یـک احمق بـــود…!
ღ♥فرح♥ღ
فقط یه مرد ایرونی می تونه با بوق ماشین : هم سلام کنه ،هم خداحافظی کنه، هم فحش بده ،هم تشکر کنه
ღ♥فرح♥ღ
گفت :جبران می کنم ، گفتم کدام را؟ عمر رفته را ؟ روح شکسته را ؟ دل مرده اما تپنده ام را؟ حالا من هیچ... ... ... ... ......جواب این تار موهای سپید را می دهی؟ .... نگاهی به سرم کرد و گفت وای ... خبر نداشتم چه پیر شدی... گفتم :جبران می کنی؟ گفت: کدام را؟ . . .
ღ♥فرح♥ღ
نگران نباش نفرینت نمی کنم همین که دیگر جایت در دعاهایم خالیست برایت کا[!]ت!
ღ♥فرح♥ღ
آبی بودنت حجم چشمانم را پر کرده است..، زیبایی چشمان من انعکاس توست.
ღ♥فرح♥ღ
در این شب با عظمت از همه عزیزان التماس دعا دارم
ღ♥فرح♥ღ
خوش به حال باد...! گونه هایت را لمس می کند و هیچ کس از او نمی پرسد که با تو چه نسبتی دارد! کاش مرا باد می آفریدند ... همانقدر بخشنده و آزاد ... و کاش قبل از انسان بودنت، تو را برگ درختی خلق می کردند؛ ... عشق بازی برگ و باد را دیده ای؟! در هم می پیچند و عاشق تر می شوند. به خیالم نطفه ی سیب را به وقت عشق بازی برگ و باد بسته اند...
ღ♥فرح♥ღ
دنیا” ، بازیهایت را سرم در آوردی… گرفتنیها را گرفتی… دادنیها را ” ندادی “… حسرتها را کاشتی… زخمها را زدی … دیگر بس است… چیزی نمانده … بگذار آسوده بخوابم … محتاج یک خواب بی بیدارم...
ღ♥فرح♥ღ
روزی صد بار با هم خداحافظی کردیم اما افسوس معنای خداحافظی را زمانی فهمیدم که تو را به خدا سپردم . . .
ღ♥فرح♥ღ
خدا را دوست بدارید حداقلش این است که یکی را دوست دارید که روزی به او برسید
ღ♥فرح♥ღ
دلم را که مرور میکنم تمام آن از آن توست فقط نقطه ای از آن خودم....... روی آن نقطه هم میخ میکوبم . ..و قاب عکس تو را می اویزم