ღ♥فرح♥ღ
گاهی باید با تمام وجودت سکوت کنی تا حرمت ها حرفی برای گفتن داشته باشند
ღ♥فرح♥ღ
پر شده ام ... از تاریکی ! همچون خانه ای که پنجره های اتاق آن یک به یک بسته می شوند ... باد می آید ... باران می آید ... پنجره ها را باز میکنم بی چتر به خیابان می زنم تا ببینم خدا مرا چگونه نقاشی خواهد کرد ..
ღ♥فرح♥ღ
ای کاش وقتی بچه بودم جوجه رنگیام با ندونم کاری نمی کشتم ... وگرنه الان یه بوگاتی و یه ویلا تو سواحل اسپانیا داشتم ، ووالااااااا ...
ღ♥فرح♥ღ
آقا ما این دنیا رو بوسیدیم گذاشتیم کنار … حالا ول کن ما نمیشه … هی میره و میاد میگه یه بوس میدی !!!
ღ♥فرح♥ღ
کارَت که تمـام شد ، مــرا هم جمــع کن ، بریــز دور ... شکستــه ام ...
ღ♥فرح♥ღ
اوج یک داستان عاشقانه آنجایست, که برای اولین بار دستانش را در دست میگیری .
ღ♥فرح♥ღ
تو اگر میدانستی که چه زخمی دارد و که چه دردی دارد خنجر از دست عزیزان خوردن ،از من خسته نمی پرسیدی که تو ای دوست ... چرا تنهایی؟!؟
ღ♥فرح♥ღ
دلمرمان عاشقانه میخــواهد که تــــــــو آن پسرک بالا بلـند سینه ستبرش بـاشی و مـــــن دختـــــركــــي سر بـه هـوا کـه با تمام سر بـه هوابودن هايش به راه آورد تـــــو و دلـــــت را ..
ღ♥فرح♥ღ
ساکت نيستم لبهايم هم نسوخته است تنها تمام ِ من تاول زده از آشي که نخورده ام
ღ♥فرح♥ღ
زمانه جالبی شده...، بی تفاوت بودن علاقه رو بیشتر می کنه، بی قید و بند بودن عاشق های آدمو زیاد می کنه، سنگ دل بودن کلاس داره، و از شانس ما هیچکدومم نداریم..
ღ♥فرح♥ღ
بعضی ها را هرچقدر هـم که بخواهی ؛ “تمام” نمی شوند …. همش به آغوششان بدهکار میمانی ! حضورشان”گـرم” است ؛ سکوتشان خالی میکند دل ِآدم را … آرامش ِ صدایشان را کم می آوری ! هر دم هر لحظه “کم” می آوریشان … آخ که چقدر کم دارمت ….
ღ♥فرح♥ღ
گریــــــه شاید زبان ضعـــف باشد شاید کودکــانه ..شاید بی غــرور … اما هر وقت گونه هــــایم خیس می شـــود می فهمــــم نه ضعیفم ..نه کودکم.. بلکه پر از احساســـم …
ღ♥فرح♥ღ
این روزها هوای مرا نداری ، خفه نمیشوی ؟ بی هوای من !
ღ♥فرح♥ღ
هیچوقت از خدا نخواستم همه دنیا مال من باشه ...
فقط خواستم...
اونی که ماله منه واسه هیشکی نباشه...
ای گفتی
14 سال و 1 ماه و 12 روز و 3 ساعت و 10 دقيقه قبل
14 سال و 1 ماه و 12 روز و 3 ساعت و 8 دقيقه قبل
14 سال و 1 ماه و 12 روز و 3 ساعت و 5 دقيقه قبل