Nairika
آن روز که حرف شاید و باید شد... باید که اسیر هرچه پیش آید شد... اینقدر نگو نمی شود با هم بود.... مایوس نباش ،سعی کن ،شاید شد...
Nairika
به چشمانم گفته ام نبیند . به گوشهایم گفته ام نشنود . خاطراتم را نیز کشته ام . بــارالــهــا!!! دلـــم را چـه کـنـم !
Nairika
بـعـضـیا رو بـایـد از تـو رؤیـات بـکـشـی بـیـرون و مـحـکـم بـغـل کـنـی ! بـعـد آروم در گـوشـش بـگـی : آخـه تـــو چـرا واقـعـی نـیـسـتـی لامـصـب ...!
Nairika
تو را از نو خواهم آفرید . . . اما نه چون خدا در کالبد تن که این بار با دلنوشته هایم در حصاری کاغذی . . . ! نه زمان پیرت می کند نه مرگ به سراغت می آید . . . ! خدایی را در حقت آنچنان تمام می کنم که این بار شیطان هم بهانه ای برای سجده نکردن نداشته باشد . . . ! !
Nairika
دیوانه ام ، می دانم اینجا جای من نیست... دنیای زیبای شما دنیای من نیست... شبها میان کوچه ها می گردم امّا... چشمی دگر حیران ردّ پای من نیست...
Nairika
تمام محبتت را به پاي دوستت بريز اما نه تمام اعتمادت را. امام علي(ع)
Nairika
دلم برای «او» تنگ شده ....تنگی دلهای ما یعنی ... عشق !!!
Nairika
همه پلهای پشت سرم را خراب کردم... از عمد!!! راه اشتباه را نباید برگشت!!!!
Nairika
باز می گردم... به کوچه های خلوت و دنج ِ با تو پرسه زدن..... به عابر شدن ....به عبور کردن...... به پاییز...... ردپای زندگی.....
اره عزيزم ادرسو درست اومدي به تعمير گاه كامياب معروف به شب گرد تنها خوش اومدي
14 سال و 11 ماه و 24 روز و 11 ساعت و 13 دقيقه قبلshab garde tanha!!!
14 سال و 11 ماه و 24 روز و 11 ساعت و 12 دقيقه قبلkhube