Nairika
با تو چه زیبا می شود گم شد بدون ذره ای اشتیاق برای پیدا شدن ..
Nairika
دلم تنگ شده است... برای همه لحظه هایی که فقیرانه در حوالیت قدم می زدم... با دست هایی که ساعت ها بوی دست تو را می داد... دقیقه هایی که جنس مهربانی تو را دارند شبیه هیچ لحظه ای نیستند... شبیه هیچ لحظه ای...
Nairika
حاصل سبزترین باور من برگ زردیست که از لای ورق های دلم میریزد. مانده ام سخت غریب ! دیگر از سبز ترین حادثه ها میترسم ...
هذيان با آيينه
من باشم و تو باشی و باران، چه دیدنیست .....بی چتر، حسّ پرسه زدن ها نگفتنیست ......پاییز، با تو فصل دل انگیز بوسه هاست .........با تو، صدای بارش باران شنیدنیست........ ابری و چکّه می کنی و مست می شوم .......طعم لبان خیس تو حالا چشیدنیست!! ....خیسم، شبیه قطره ی باران، شبیه تو...... تصویر خیس قطره ی باران کشیدنیست....... این جاده با تو تا همه جا مزّه می دهد .......این راه ناکجای من و تو، رسیدنیست؟!! باران ببار!! بهتر از این که نمی شود... من باشم و تو باشی و باران ... چه دیدنیست!!
هذيان با آيينه
دیوانه ام ، می دانم اینجا جای من نیست.......... دنیای زیبای شما دنیای من نیست.......... شبها میان کوچه ها می گردم امّا... چشمی دگر حیران ردّ پای من نیست.....
Nairika
آقا منم رفتم دیگه..مواظب مهربونیاتون باشین کم نشه....بای
Nairika
شرط دل دادن ، دل گرفتن است؛ وگرنه یكی بی دل می ماند و آن یكی دو دل.....!