Nairika
لبت از جنس انار و دلت از آهن بود... گونه ی سرخ تو آماده بوسیدن بود... من پر از شوق تماشای تو بودم اما.... همه ی لذت تو پنجره را بستن بود.......
Nairika
دیروز اتفاقی تو را جائی دیدم..... تنها نبودی اما ... خوشبخت هم نبودی.....
Nairika
نه زبان هم را می فهمیم... نه نگاه هم را می بینیم ...تنها وجه اشتراک ما "وجه رایج کشور" است!!!!
Nairika
قاف ...حرف آخر عشق است.......... آنجا كه نام كوچك من آغاز میشود!
Nairika
آه گر این قلم و کاغذ و احساس نبود ..............تاب این دخمه ی تاریک...دلم می آورد؟
Nairika
چه سخت بالا می آیی.. از تنگنای سینه ام.......#نفس