Nairika
وقتی... دلتنگ تو میشوم... وقتی... عطر تنت را می خواهم... من به باد هم... التماس میکنم... خدا که جای خود دارد.....
Nairika
مزاحم آدمی که مشغول فراموش کردن شماست نشوید!...هیچ قاتلی دوست ندارد هنگام کشتن کسی، مزاحمش شوند!!.....
Nairika
تمامی مزرعه کافر صدایش میزدند... گل آفتابگردان کوچکی را که عاشق باران شده بود! ....
هذيان با آيينه
حالا اشک هایم شبیه تو شده اند ! گریه که می کنم ... نمی آیند ...!
هذيان با آيينه
این روزها برای تنها شدن کا[!]ت کمی صادق باشید...!
هذيان با آيينه
مچاله کن ، بشکن ، بند بزن ، خط بزن ، خلاصه راحت باش … ارث پدرت نیست ، دل تنهای من است..
هذيان با آيينه
ما هر دو گناه کردیم .........تو دروغ گفتی و من غیبت کردم ..........دوستت دارم آخرین دروغ تو بود! و کوچ از سرزمین تو،ابتدای غیبت من....... بیا هر دو توبه کنیم...!
Nairika
هنوز هم وقتی باد می آید ، انگشتانم به نوازش موهای تو فکر می کنند! هیچ فکر کرده ای؟ که باد... ...از انگشتان من خوشبخت تر است...!
Nairika
شمـــــا مـــردی را نـدیـده ایـد کــــه سـر مـن روی شـــانــــه هــــایش جــــا مــــانــــده بــــاشد؟؟؟؟
Nairika
دلیلــــ کمبودهـــایمــــ کـــم بودنــــ هــــایتـــــ بـــود !....