Nairika
الهی .....گاهی..... نگاهی........
Nairika
چـه سـاده بـه اعـتبار دسـتـانـت زمیـن خوردم !!!
Nairika
باران که میبارد دلم برایت تنگ تر می شود! راه می افتم،بدون چتر.. من بـغض می کنـم آسمـان گـریـه...!
Nairika
چترت را ببند ..سری به كلبه بارانی ام بزن ...كمی زیر باران دیدگانم خیس شو .....و اگر مجالی برای همنوایی بود كمی با من همنوا شو.........
Nairika
شاید! شعر همین است... که من عاشق تو باشم و تو! با هر که میخواهی....
Nairika
«بدرود» را نگفته برای سلام تو از اولین دقیقه دلم تنگ میشود....
Nairika
من استاد ِ به هیچ دلبستنم ....ساعتها به دیوار خیره میشوم و به تو نگاه میکنم ...که استاد ِ نبودنی ...
Nairika
برای بدست آوردنت نمی جنگم ! به تکّدی قلبت هم نمی آیم ! دوستت دارم ، فارغ از داشتنت ...
Nairika
آری تو راست می گویی... آسمان مال من است پنجره ، فکر ، هوا ، عشق ، زمین ، مال من است... اما سهراب تو قضاوت کن... بر دل سنگ زمین جای من است؟ من نمی دانم که چرا این مردم ...دانه های دلشان پیدا نیست. صبر کن ای سهراب...!!! قایقت جا دارد...!؟؟ من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم.!!!
Nairika
دلم را باز پنهانی به خلوت خود برده ای.... بگذار بماند این دلم پیشت... سالهاست که من و دل جدا ازهم زندگی میکنیم...
Nairika
تحول در شعر عاشقانه حافظ: تـنـم از واسـطـه دوری دلبــر بـگداخـت. جـانم از آتــش مـهـر رخ جـانـانـه بسوخت فروغ : ای شب از رویای تو رنگین شده. سینه از عطر توام سنگین شده سهراب: دوست را زیر باران باید برد. عشق را زیر باران باید جست بچه ژیگولای امروزی: دوستت دارم کثافت! لعنت به اون قیافت
الهي ...گاهي...نگاهي...يادي...سلامي...لنگه كفشي پرت كن
15 سال و 17 روز و 11 ساعت و 43 دقيقه قبل