Nairika
حوصله ات که سر می رود ؛ با دلـــــــــــــم بازی نکن ، من در بی حوصلگی هایم با تو زندگی کرده ام … !!!..
Nairika
هر چند كتاب عشق پيدا نیست..."تصمیم"كسي هنوز"كبري" نيست...
Nairika
خود را در آغوش بگیر و بخواب ! هیچ کس آشفتگی ات را شانه نخواهد زد ! این جمع ، پر ازتنهاییست . . .!!!
Nairika
امشب به جمع بندی آخر رسیده ام.... تقدیر من و چشم تو ، هر دو سیاه بود.... روی خوشی به حس زلیخا نشان نداد... یوسف اگر چه بر لبه پرتگاه بود .....دست هوس ... و پیرهنی پاره ... در دلش ....، گفت ای خدا ! چه می شد اگر قصر ، چاه بود..... آن روزها که عاطفه ریگی به کفش داشت ....از گیر و دار عشق سرم بی کلاه بود.... یک جفت کفش خسته و یک ساک منتظر .....گویا بساط رفتن من رو به راه بود.... پرسیدم و به پرسش من اعتنا نکرد ....تردید داشت ... پاسخ او نیز - آه – بود..... مردی غریب ضامن آهوی ما نشد ... آری ، غزل – غزال دلم – بی پناه بود.... چنگی به دل نمی زند ،افسوس باز هم .....شعرم ضعیف و قافیه ام افتضاح بود...
Nairika
تا دوباره دیدنت... این رختخواب را "وارونه" خواهم خوابید! ... "خیانت" است به تو! سر بر کنار "خیالت" گذاشتن....
Nairika
تمام آدم های این حوالی عاشق می شوند اما شمار آن هایی که عاشق میمانند از انگشتان دستم بیشتر نیست....

15 سال و 11 روز و 5 ساعت و 21 دقيقه قبل