Nairika
صبر کن! برگرد! چمدان هایمان اشتباه شده ، دلم را به جای خاطراتت برده ای....
هذيان با آيينه
خداحافظیات آنقدر عمیق بود... که نمیتوان به سلامی دوباره درمانش کرد.........
هذيان با آيينه
نــیــســتـی ... چــگـونـه " شـــــعر"م را بــخــوانــم ، تــا تــو هــم وســوســه ی ظــهـــور پــیـدا کـنـــی ؟ کــاش مــی شــد بـــابــای مـســــجـد مـــحـله ، بـــه جــای "اذان" ، ســــروده هــای مرا ، بــر گلدستـــه ها تـــکــبــیــر بـــگویــد !....
Nairika
وقتی حاجیان به شیطان سنگ می زدند، شیطان می خندید و می گفت: این جماعت که امروز به من سنگ می زنند، برسند تهران به من زنگ می زنند!
Nairika
خدای من؛ دستانت که مال من باشند؛ هیچ کس مرا دست کم نمی گیرد.
Nairika
بوسه ام را می گذارم پشت در / قهرکردی , قهرکردم , سر به سر .........تو بیا , در را تماما باز کن / هر چه میخواهی برایم ناز کن ,,,,,من غرورم را شکستم , داشتی ؟ / آمدم , حالا تو با من آشتی ؟
Nairika
قلمی از قلمدان قاضی افتاد. شخصی که آنجا حضور داشت گفت ... : جناب قاضی کلنگ خود را بردارید. قاضی خشمگین پاسخ داد: مردک این قلم است نه کلنگ. تو هنوز کلنگ و قلم را از هم باز نشناسی؟ مرد گفت: هر چه هست باشد، تو خانه مرا با آن ویران کردی!!!!!!
Nairika
جغرافيا را دوست ندارم ! مرزها را پُررنگ ميكند... تـاريخ را هم ، كه خاطره ها را... احتـمال را دوست دارم... وقتي كه آمار ِتـــو را ميگيرم ، هميشه جايي براي خطا ميگذارم بماند... شايد روزي بخواهي برگردي... احتمال است ديگر....