دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

محمد

من خودمم درباره »
محمد
مرد - مجرد
امتیاز: 421

دنبال‌شدگان

(16 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(86 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

محمد
محمد

امروز که محتاج توام جای تو خالیست فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست بر من نفسی نیست ، نفسی نیست در خانه کسی نیست نکن امروز را فردا بیا با ما که فردایی نمی ماند که از تقدیر و فال ما در این دنیا کسی چیزی نمی داند تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست من در پی خویشم به تو بر می خورم اما در تو شده ام گم به من دسترسی نیست نکن امروز را فردا دلم افتاده زیر پا بیا ای نازنین ای یار دلم را از زمین بردار در این دنیای وانفسا تویی تنها ، منم تنها نکن امروز را فردا ، بیا با ما ، بیا تا ما امروز که محتاج توام جای تو خالیست فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست در این دنیای نا هموار که می بارد به سر آوار به حال خود مرا نگذار رهایم کن از این تکرار آن کهنه درختم که تنم غرقه ی برف است حیثیت این باغ منم خار و خسی نیست

محمد
محمد

ماییم که گه نهان و گه پیداییم گه مومن و گه یهود و گه ترساییم تا این دل ما قالب هر دل گردد هر روز به صورتی برون میآییم

محمد
محمد

بی تو مهتاب شبی باز از آن كوچه گذشتم همه تن چشم شدم . خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه كه بودم . یادم آید تو به من گفتی : از این عشق حذر كن لحظه ای چند بر این آب نظر كن . . . با تو گفتم : حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم روز اول كه دل من به تمنای تو پر زد چون كبوتر لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدی . من نه رمیدم . نه گسستم . . . اشكی از شاخه فرو ریخت مرغ حق ناله ی تلخی زد و بگریخت... اشك در چشم تو لرزید ماه بر عشق تو خندید یاد آمد كه دگر از تو جوابی نشنیدم پای در دامن اندوه كشیدم نه گسستم . نه رمیدم... رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم نه كنی دگر از آن كوچه گذر هم بی تو اما به چه حالی من از آن كوچه گذشتم ..

محمد
محمد

نمی دانم تا چند روز آفتابی باید منتظر باران بود؟ كویر هم باید پایانی داشته باشد .... من هر چه پشت پنجره انتظار می كشم باران نمی بارد ! روزهای بارانی را از بچگی دوست می داشتم همیشه یادم هست كه چه روزهای كودكانه ای بود ... من و كفشهای گل گرفته و لباس خیس ! دلم برای روزهای بی نیازی تنگ شده است ! راستی تا به حال فكر كرده ای بچها تا چه اندازه نیازمن و تا چه اندازه بی نیازند ؟!.. دلم به راستی گاهی تنگ می شود .. . از صدای شكستن یك ظرف گاهی .... از سكوت خانه گاهی ... از مرداب ذهن مردم شهر ... از سكوت دل خویش گاهی دلم میگیرد

محمد
محمد

کنار هم نشسته بودیم _از من برسید برای چه زنده ای؟ در حالی که در دلم فریاد می زدم.... فقط برای تو _گفتم برای هیچ از او سوال کردم: _تو برای چه زنده ای؟ و گفت _برای کسی که برای هیچ زنده است..... ((کاش خدا سه چیز را نمی افرید:عشق...دروغ....غرور... زیرا عاشقی از دروغ به وجود امد و مغرور شد))

محمد
محمد

هرگز از بی کسی خویش مرنج هرگز از دوری این راه نگو واز این تنهایی و از این فاصله هایی که میان من و توست مگذار رنگ غم بر قفست بنشیند هر زمانی که دلت تنگ من است بهترین شعر مرا قاب کن و پشت نگاهت بگذار تا که تنهایِِیت از دیدن آن جا بخورد و بداند که دل من با توست در همین یک قدمی.

محمد
محمد

آری این آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست من به پایان دگر نیندیشم كه همین دوست داشتن زیباست.

محمد
محمد

خوش اومدی سپنتاجان

محمد
محمد

به چشمهایت که می لرزاند جهانی را... نه برای دل خود دوستت داشتم نه به خاطر چشمهایت که فریاد میزدند دوستت دارم را نیمه من بودی که پیدایت کردم و باز ... گمم کردی.

محمد
محمد

شبیه برگ پاییزی پس از تو قسمت بادم خداحافظ ولی هرگز نخواهی رفت از یادم06.gif خداحافظ و این یعنی در اندوه تو میمیرم در این تنهایی مطلق که میبندد به زنجیرم و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد و برف ناامیدی بر سرم یکریز میبارد

محمد
محمد

یكی در آرزوی دیدن توست یكی در حسرت بوسیدن توست ولی من ساده و بی ادعایم تمام هستی ام خندیدن توست

محمد
محمد

نسیم ملایم مهربانیت روح بی تابم را نوازش می دهد با تو پنهانی ترین عمق وجودم نورباران می شود باران رحمت بودنت ترس از با خود بودن را می شوید کویر هستی ام را آبیاری می کند و نغمه عشق را بر لبانم جاری می سازد چه زیباست با تو بودن چه زیباست زندگی را با تو پرواز کردن چه زیباست شوق هستی را با تو سر دادن و چون مرغ خوش آهنگی بر شاخه لرزان حیات آشیان ساختن چه زیباست هستی را از نگاه تو دیدن و چون نیایش از لبان تو جاری شدن در موسیقی آب با تو نواختن در چشمه با تو جوشیدن ترس ها را شستن در پی محو نقش ها و بی رنگی رنگ ها رفتن و زندگی را چون شعری نو دوباره سرودن

محمد
محمد

یه شعر برای کسی که دوسش دارین بنویسید من از اول میدونستم چشامو تر میکنه میدونستم گل ارزومو پرپر میکنه منو اصلا" نمیخواد اما یه چیزی تو دلم اونو روز به روز برای من عزیزتر میکنه

محمد
محمد

حرفی رو که نتونستی به عشقت بگی چی بود؟

محمد
محمد

حال و روز خوشی ندارم ، این روزها حس خوبی ندارم قلبم از احساسم شاکیست ، جان خودت بی خیال ،حوصله حرفهایت را ندارم حرفی نزن که بدجور دلم از تو گرفته ، دیگر بس است هر چه تا به حال اشک از چشمانم ریخته شاید تو لایق اشکهایم نیستی ، چشمانم از اشکهایم شاکیست ، تو برایم مثل قبل نیستی آن عطر مهر و محبتهایت که فضای قلبم عاشقانه میکرد را دیگر حس نمیکنم ، وقتی دستهایم را میگیری آن گرمای همیشگی را احساس نمیکنم نگو احساست به من همچو گذشته است که باور نمیکنم، نگو دوستم داری که درک نمیکنم حال و روز خوشی ندارم ، سر به سر دلم نگذار که طاقت بی محبتی هایت را ندارم قلبم از احساست دلخور است ، دلم گرفته و ابراز محبتهای آن قلب به ظاهر عاشقت بیهوده است بهانه هایت تکراریست ، دیگر قلب شکسته ام ساده و دیوانه نیست ، گرچه هنوز هم خیلی دوستت دارم اما دیگر جای تو در کنارم خالی نیست جای تو را غم آمده و پر کرده ، احساسم به عشقت شک کرده ، بودنت مرا آزار میدهد ، حرفهایت اشکم را در می آورد ،نیا در بستر عشق ، نیا که بیمارم ، طبیبی نیست و من به درد نبودنت دچارم اینکه هستی اما تنها مال من نیستی ، اینکه در کنارمی اما به عشق نفس