سپهر
خود را به که بسپارم وقتی که دلم تنگ است پیدا نکنم همدل دلها همه از سنگ اس
سپهر
در حیرتم از مرام این مردم پست
این طایفه زنده کش مرده پرست
تا شخص بود زنده کشندش به جفا
تا مرد به عزت ببرندش سر دست
سپهر
بر سنگ مزارم بنویسد آشفته دلی بود در این خلوت خاموش او زاده غم بود زه غمهای جهان گشته فراموش
سپهر
به دیدار من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا ترك بردارد چینی نازك تنهایی من
سپهر
بهار آمد از کوه انبوه شکفتن شد آغاز دریغا که من چون زمستان سردی به پایان رسیدم
سپهر
زمان... طولانی می شود برای کسانی که غصه دارند کوتاه می شود برای کسانی که شاد هستند دیر می گذرد برای کسانی که در انتظارند.... زود می گذرد برای کسانی که عجله دارند اما... ابدی می شود برای کسانی که عاشقند...
سپهر
بودنم را هیچ كس باور نداشت *** هیچ كس كاری به كار من نداشت بنویسید بعد مرگم روی سنگ *** با خطوطی نرم و زیبا و قشنگ اوكه خوابیدست در این گور سرد*** بودنش را هیچ كس باور نكرد
سپهر
خسته ام . خسته از معـمـاهـایـی که می آیند و معمـاتر مـی گذرند .
سپهر
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
سپهر
سلاااااااااااااااااااااااااااااااام
سپهر
کسی که بهشت را بر زمین نیافته است
آن را در آسمان نیز نخواهد یافت
خانه ی خدا نزدیک ماست
و تنها اثاث آن ، عشق است . . .
سپهر
خورشید را در آغوش گرفته ای پاهایت را به بوسه دریا سپرده ای موهایت را به دست نسیم چه خوش غیرتـــــــم من !
سپهر
دلى که اندوه دارد نیاز به شانه دارد نه نصیحت… کاش همه این را مى فهمیدند….!