alireza
اگر به انچه انجام می دهی عشق بورزی،احتمال شکست صفر می شود.(مارک فیشر)
alireza
روزي از روزها ، شبي از شب ها خواهم افتاد و خواهم مرد اما مي خواهم هر چه بيشتر بروم تا هرچه دورتر بيفتم تا هرچه ديرتر بيفتم ، هر چه ديرتر و دورتر بميرم ، نمي خواهم حتي يگ گام يا يك لحظه پيش از آنكه مي توانسته ام بروم و بمانم ، افتاده باشم و جان داده باشم
alireza
حمد شاملو :در اين جا چار زندان است به هر زندان دو چندان نقب، در هر نقب چندين حجره، در هر حجره چندين مرد در زنجير ... از اين زنجيريان، يک تن، زنش را در تب تاريک بهتاني به ضرب دشنه ئي کشته است . از اين مردان، يکي، در ظهر تابستان سوزان، نان فرزندان خود را، بر سر برزن، به خون نان فروش سخت دندان گرد آغشته است . از اينان، چند کس، در خلوت يک روز باران ريز، بر راه ربا خواري نشسته اند کساني، در سکوت کوچه، از ديوار کوتاهي به روي بام جسته اند کساني، نيم شب، در گورهاي تازه، دندان طلاي مردگان را شکسته اند. من اما هيچ کس را در شبي تاريک و توفاني نکشته ام من اما راه بر مرد ربا خواري نبسته ام من اما نيمه هاي شب ز بامي بر سر بامي نجسته ام . در اين جا چار زندان است به هر زندان دو چندان نقب و در هر نقب چندين حجره، در هر حجره چندين مرد در زنجير ... در اين زنجيريان هستند مرداني که مردار زنان را دوست مي دارند . در اين زنجيريان هستند مرداني که در رويايشان هر شب زني در وحشت مرگ از جگر بر مي کشد فرياد . من اما در زنان چيزي نمي يابم - گر آن همزاد را روزي نيابم ناگهان، خاموش من اما در دل
alireza
شكسپير ميگه: خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني ... خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ... خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد!
alireza
خدایا میدانم که اسلام پیامبر تو با نه آغاز شد «لا اله الا الله» مرا ای فرستاده محمد به اسلام آری بی ایمان گردان
alireza
با همه چيز درآميز و با هيچ چيز آميخته مشو که در انزوا پاک ماندن نه سخت است و نه با ارزش
alireza
زندگی چيست ؟ نان . آزادی . فرهنگ . ايمان و دوست داشتن .
alireza
من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم کودکان را دوست دارم ولی از آئینه می ترسم سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم من می ترسم پس هستم این چنین می گذرد روز و روزگار من من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم (حسین پناهی)
alireza
«شازده کوچولو از گل پرسید آدمها کجان؟ گل گفت:باد به اینور و آنورشان می برد! این بی ریشگی حسابی اسباب دردسرشان شده»
alireza
«تـرديـد نـداشـتـه بـاشـيـد روزي پـروانـه خـواهـيـم شد بـگـذاريـد روزگـار هـر چـه مـيـخـواهـد پـيـلـه كـنـد.»
alireza
«كورش بزرك : تحمل شنیدن سه آهنگ برایم دردناك است ، صداي كودكي از بي مادري ، صداي مجرمی ازبي گناهي ، صداي عاشقي ازجدايي »
alireza
وصيتنامه داريوش اينك كه من از دنيا ميروم بيست وپنج كشور جزو امپراتوري ايران ميباشد ودر تمام اين كشورها پول ايران رواج دارد.و ايرانيان در آن كشورها داراي احترام ميباشند و مردم كشور ها نيز داراي احترام هستندجانشين من خشايارشا بايد مثل من در حفظ اين كشورها بكوشد وراه نگهداري اين كشورها اين است كه در امور داخلي آنها دخالت نكند و مذهب و شعائر آنها رامحترم بشمارد اكنون كه من از دنيا مي روم تو دوازده كرور در زردرخزانه سلطنتي داري و اين زر يكي از اركان قدرت تو ميباشد. زيرا قدرت يك پادشاه فقط در شمشير نيست بلكه به ثروت نيز هست البته به خاطر داشته باش كه تو بايد به اين ذخيره ها يبافزايي نه كه از آن بكاهي.من نميگويم كه از آن برداشت نكني زيرا قاعده اين زر اين است كه هنگام ضرورت از آن برداشت كنند. اما در اولين فرصت آنچه را كه برداشتي به خزانه برگردان. مادرت آتوسا بر من حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم كن.ده سال است كه من مشغول ساختن انبار هاي غله در نقاط مختلف كشور هستم و من روش ساختن اين انبارها كه از سنگساخته ميشود به شكل استوانه است , در مصر آموختم .چون انبار ها پيوسته
alireza
از جمله رفتگان این راه دراز باز آمده ای کو که به ما گوید راز هان بر سر این دو راهه آز و نیاز چیزی نگذاری که نمی آیی باز ■ ای دل! غم این جهان فرسوده مخور بیهوده نه ای غمان بیهوده مخور چون بوده گذشت و نیست نابوده پدید خوش باش غم بوده و نابوده مخور ■ در دایره ای که آمدن ،رفتن ماست آن را نه بدایت نه نهایت پیداست کس می نزند دمی در این عالم راست کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست ■ این یک دو سه روزه نوبت عمر گذشت چون آب به جویبار و چون باد به دشت هرگز غم ایام مرا یاد نگشت روزی که نیامدست و روزی که گذشت
alireza
چون حاصل آدمی در این شورستان جز خوردن غصه نیست تا کندن جان خرم دل آنکه زین جهان زود برفت و آسوده کسی که خود نیامد به جهان
alireza
زرتشت بیا که با تو امید اید شب نیزصدای پای خورشید ایدتاریخ اگر دوباره تکرار شود ادم به طواف تخت جمشید اید