فرزاد
در فراغت این دل من پیر شد ، بله ای گو این دلم تبخیر شد بر سرم دستی کشید آرام گفت ، باز طفلک قرصهایش دیرشد . .
فرزاد
فدای ناز عشقت ناز دانه / که عشقت کنج دل زد آشیانه به یاد سوزش مجنون ز لیلی / به یادت سوختم در این زمانه…
فرزاد
عشق یعنی گم شدن پیدا شدن ، عشق یعنی غرق در رویا شدن عشق یعنی حسرت دیدار تو ، عشق یعنی من شوم بیمار تو…
فرزاد
آباد تو بودم و خرابم کردی ، یک زنده که تو مرده حسابم کردی با شوق کبوترانه تا خانه تو ، هربار که آمدم جوابم کردی…
فرزاد
غرور من که زسختی به کوه میمانست کمر به کشتن خود بست و خاک پای تو شد دلم که به همه بیگانه بود و یار نداشت چه دید در تو که اینگونه آشنای تو شد ؟
فرزاد
کار سخت می شود آنگاه " که این بار : تو آغوش میخواهی و من تــــــــــوجه...!!
فرزاد
من وجودم به تو مدیون و دلم مامن توست آرزویم نظری روی تو و دیدن توست من اگر دور ز تو هستم و دلتنگ شدم با صدای خوش تو غرق در آهنگ شدم
فرزاد
می سپارم به نسیم ، بوسه از جنس بلور دل من تنگ تو باز ، باد در حال عبور بوی چشمان تو را میرساند به مشام می دهد آرامش ، به دل نا آرام
فرزاد
آدما خنده هاشون همیشه از دل خوشی نیست گاهی شکستن دلی کمتر از آدم کشی نیست گاهی دل اینقدر تنگ میشه که گریه هم کم میاره یه جمله ی ساده گاهی چقدر واست غم میاره
فرزاد
چرا گریه م نمیگیره مگه قلب من از سنگه خدایا من کجا میرم؟ کجای این جاده دلتنگه
فرزاد
شبی باران ، شبی آتش ، شبی آیینه و سنگم شبی از زندگی سیرم ، شبی با مرگ می جنگم تو آتش می شوی بر خرمن احساس تنهاییم تو را با هر نفس می بویم ، اما باز دلتنگم
فرزاد
چه روزای پر از دردی جلو عکست نشستم با بغض سردی
دیگه با تنهاییهام ساختم مطمئن شدم برنمیگردی
تنها زیر سقف شکسته غرق این کابوس تکراری
اینجا برگ فاصله برنده شد… نساز آهنگ دلتنگی
فرزاد
نه از رومم / نه از زنگ همان بی رنگ بی رنگم بیا بگشای در بگشای دلتنگم
فرزاد
چه شده ست مرا که اینسان به یکباره همچون آهویی افتاده ام به دام دلتنگی؟ حس غریبی ست، آری، هوای گریه دارم باز افسوس! که اشکم شده است حرام دلتنگی
فرزاد
این اشک های بی دلیل من باز هم تو را بهانه می کنند! می بینی چه شادمان بر سرسره گونه های من میلغزند؟! حق دارند،آخر از زندان دلتنگی من،این بار هم گریخته اند