پادشاهی در یک شب سرد زمستانی در کاخ به یکی از نگهبانان برخورد.گفت سردت نیست؟گفت عادت دارم.شاه گفت میگویم برایت لباس گرم بیاورند.شاه فراموش کرد.صبح جنازه نگهبان راپیدا کردندکه روی دیوار قصر نوشته بود من سالها به سرماعادت داشتم.وعده لباسه گرمت منو ازپای درآورد
ســـلام
13 سال و 20 روز و 13 ساعت و 8 دقيقه قبلسلــــــــــــام
13 سال و 20 روز و 13 ساعت و 5 دقيقه قبلدرود....
13 سال و 20 روز و 13 ساعت و 4 دقيقه قبلسلام
13 سال و 20 روز و 12 ساعت و 52 دقيقه قبلسلام گل پسر
13 سال و 17 روز و 51 دقيقه قبل