همين امروز بايد براي سرون هديه اي ميخريد....فردا... پس فردا هم نه... يك ساعت ديگر هم نه... همين الان... انقدر در اين فكر بود كه اصلا دلش نميخواست وقت را از دست بدهد. سورن هديه خريده بود... او هم بايد ميخريد.. طبق كدام قانون نا نوشته.... اما بايد ميخريد... صفت دخترهاست... رويايي بودن!
یعنی من الان بگم...امروز روز بدی بود......نذاشتن با دوستام برم بیرون اونا هم کلی رفتن دور دور...قول دادن منو ببرن سخنرانی اقای ماندگاری نبردن...مخاطبم که اونجوری....خدا هستی که اون بالا ها هنوز مگه نه؟
و از كلاس خارج شد... اواي بزن و برقص از كلاس ديگري به گوش ميرسيد... او هم بايد مثل زهر حلائل حتما سر پارتي دانش اموزي انها خراب شود... مسئوليت الهي است ديگر... چه ميشه كرد... حقوق بايد حلال باشد... نظم مدرسه برقرار باشد... و تا انجا كه ميشود دانش اموزان را جز داد تا اين حقوق بد مصب حلال باشد !!!