فرشته _ رند خرابات
هـر روز روي آيـنـه کـنـارِ شـيـرِ آب رويِ درِ يـخـچـال کـنـار کـفـش هـايـم بـراي ِ خـودم يـادداشـت مـي گـذارم : زنـدگـي كـن . . .!
فرشته _ رند خرابات
شراب هم … به مستی ام حسادت می کند… آنگاه که خمار یک لحظه… دیدن تو می شوم…
فرشته _ رند خرابات
می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند ستایش کردم ، گفتند خرافات است عاشق شدم ، گفتند دروغ است گریستم ، گفتند بهانه است خندیدم ، گفتند دیوانه است دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم
فرشته _ رند خرابات
ره میخانه و مسجد کدام است که هر دو بر من مسکین حرام است نه در مسجد گذارندم که رند است نه در میخانه کاین خمار خام است میان مسجد و میخانه راهی است بجویید ای عزیزان کاین کدام است به میخانه امامی مست خفته است نمیدانم که آن بت را چه نام است مرا کعبه خرابات است امروز حریفم قاضی و ساقی امام است برو عطار کو خود میشناسد که سرور کیست سرگردان کدام است عطار نیشابوری
فرشته _ رند خرابات
من از رندی نخواهم کرد توبه!
فرشته _ رند خرابات
آن شنیدستی که روزی زیرکی با ابلهی گـفت کین والی شهر ما گدایی بیحیاست گـفت چـــون باشد گدا آن کز کلاهش تکمهای صد چــو ما را روزهـــا بل سالهـــا برگ و نواست گفتــش ای مسکین غلط اینک از اینجا کـــردهای آن همــه برگ و نـــوا دانی کــــه آنـــجا از کجاست در و مــــروارید طـــوقش اشـــک اطفـــــال منســـت لعـــل و یاقـــوت ستامـــش خـــون ایتـــام شماست...
فرشته _ رند خرابات
به هر کاری که فرجامش نگون ساریست خو کردم به خود ظلم و به نامحرم نگاه اندر نگاه کردم دلیل اشک هایم را خداوندا تو میدانی برای عمر زیبایی ست که بیهوده فنا کردم چه شب هایی که از مستی هزاران توبه بشکستم دوباره در سحرگاهان دعای ربنا کردم چنان غم در دلم دارم که تنها چاره ام مستی ست برای مصلحت گفتم !خدایا من گنه کارم در این دیر خراب آباد چنان وابسته شد جانم بنای سبز پوشالی به دوزخ من بنا کردم
فرشته _ رند خرابات
شبی از شدت مستی نشستم گریه ها کردم درآن بی قیدی مبهم خدا را من صدا کردم بدو گفتم خداوندا تو میدانی گنه کارم به زیر پوست گنجیدم تو میدانی چه ها کردم برای عشق دنیایی جوانمردی فنا کردم برای چشم و ابرویی خدا را من رها کردم تو اگاهی و بینایی ومن هم خوب میدانم برای هیچ و پوچ خود به عالم من جفا کردم دلیل گریه ام امشب برای عذر تقصیریست که ای یزدان بخشنده من آن را در خفا کردم
فرشته _ رند خرابات
چه شکوه ها که بگوش آید از زبان نگاه چه رازها که برون افتد از دهان سکوت بسی حکایت ناگفتنی به لب دارم سرشک روز و شبم بهترین نشان سکوت
فرشته _ رند خرابات
زمانه دوخت لبم را به ریسمان سکوت که قیمتم بشناسد به امتحان سکوت منی که خاک نشین بودم از تجلی عشق گذشته ام از فلک هم به نردبان سکوت
فرشته _ رند خرابات
خدایاتورا غریب دیدم وغریبانه غریبت شدم تورابخشنده دیدم وگناهکار شدم تورا وفادار دیدم وهرجا که رفتم بازگشتم توراگرم دیدم ودرسردترین لحظات به سراغت آمدم تومرا چه دیدی که وفادار ماندی؟!!...
فرشته _ رند خرابات
اگر غم باعث بشود گوشه ی نگاهت کج بشود سمت خدا برایت خوب است شاید آن روزها که شاد و سرخوش بودی هیچ گاه یاد خدایم ننمودی بگذار خدایم گوشه ی نگاهت باشد ولی اکنون شاد باش آن غمت سرانجامش آشنایی با نور بود شاد باش