فرشته _ رند خرابات
يــــادت باشد هيـــچ کجا آنقدر شلوغ نيستـــــــ کـــــــــه ! نــــــتوانی لحـــظه ای بـــا خــــدا خلـــوت کنــــــــــیــ
فرشته _ رند خرابات
مردان واقعی وفادارند... اونا وقت ندارن دنبال زنان دیگه بگردن، چون مشغول پیدا کردن راههای جدیدی برای دوست داشتن شریک زندگی خودشون هستند....
فرشته _ رند خرابات
می خندم ! تظاهـــــر به شادی میکنم ! حرف میزنم مثل همه ... اما ... خیلی وقت است مرده ام ! خیلی وقت است دلم می خواهد روزه ی سکوت بگیـرم ! دلم می خواهد ببارم ... و کسی نپرسد چرا ... ! تو چه می فهمی لامصب این روزها ادای زنده ها را در میاورم ...
فرشته _ رند خرابات
درونم غوغاست…ساده میشکنم..با یک تلنگر کوچک.. اینگونه نبودم…شدم..،!
فرشته _ رند خرابات
تـو رفـتـﮯ انـگـار ڪـﮧ مـن از اولـش نـبـودم ! مـن ولـﮯ مـﮯمـانـم انـگـار ڪـﮧ تـو تـا آخـرش هـسـتـﮯ ! .
فرشته _ رند خرابات
بايد كتاب را بست بايد بلند شد در امتداد وقت قدم زد گل را نگاه كرد، ابهام را شنيد بايد دويدن تا ته بودن بايد به بوي خاك فنا رفت بايد به ملتقاي درخت و خدا رسيد بايد نشست نزديك انبساط جايي ميان بيخودي و كشف!
فرشته _ رند خرابات
تنها راه کشف محدوده ممکن از غیر ممکن کمی پیشروی از ممکن به درون غیر ممکن است ... " آرتوسی کلارک
فرشته _ رند خرابات
:: شب که میشود… نبودن هایت را زیر بالشتم میگذارم و شجاعتم را زیر سوال میبرم… دوام می آورم تا فردا ؟! ::
فرشته _ رند خرابات
ضبط میکنم تمام حرفایت را نه برای روز های بی تو بودن صدایت آنقدر آرامم میکند که یادم میرود که باید نفس بکشم
فرشته _ رند خرابات
مهربانی را اگر قسمت کنیم ، من یقین دارم به ما هم می رسد آدمی گر ایستد بر بام عشق ، دستهایش تا خدا هم می رسد
فرشته _ رند خرابات
ما هیچ گاه همدیگر را به تامل نمی نگریم.....!! زیرا مجال نیست.... این گونه است که عزیز ترین کسانمان را در چشم به هم زدنی " به حوصله زمان" از یاد می بریم... !!!!!
فرشته _ رند خرابات
امروز ظهر شیطان را دیدم ! نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت… گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند… شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد! گفتم:… به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟ گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند. اینان را به شیطان چه نیاز است؟ شیطان در حالی که بساط خود را برمیچید تا در کناری آرام بخوابد، زیر لب گفت: آن روز که خداوند گفت بر آدم و نسل او سجده کن، نمیدانستم که نسل او در زشتی و دروغ و خیانت، تا کجا میتواند فرا رود، و گرنه در برابر آدم به سجده می رفتم و میگفتم که : همانا تو خود پدر منی.