معاونمون چند وقت پیش که میخاست بگه حوزه امتحان نهاییمون کجاست گفت بچه ها حوزتون خیلی جای خوبیهتجهیزات کامل داره ، خیالتون از بابت به هم نریختن تمرکزتون سر جلسه راحت باشه ما هم خوشحال خوشحالگفتیم حالا میریم میشینیم رو صندلی ابریشم زیر باد اسپیلت امتحان میدیم حالا رفتم حوزه صندلیش هرگونه صدایی اعم از قیژ قیژ ویز ویز قین قین وووووووین و اینا درمیاره یه پنکه سقفیم داره از یه سیم آویزونه از اول تا آخر جلسه تق تق میکنه همش به این فکر میکنم زلزله بیاد میافته رو سر بچه هابی تجهیزات بود چی میشد
دلم به مقادیر زیادی پفک و چیپس و لواشک و کرانچی و آلوچه و بستنی میخاد!! یه سوپر مارکتم نداریم تو دنبالر شما هم که همش پستای عشقولانه ی شکست عشقی و درد فراق یار و این چیزا میزارین ... خو حوصلم سر رفت
امروز رفته بودم یه جا، منتظر بودم دوستم برسه با خودم گفتم تا میاد من برم تو این مجتمع تجاری کناری یه دوری بزنم بهد 10 دقیقه گشت و گذار متوجه شدم از کنار هرکی رد میشم اینجوری ==> یا اینجوری ===> یا اینجوری==> نگام میکنه ! کسیم نبود همرام بپرسم چی شده؟شاخ در آورده بودم عایا؟ تا اینکه رفتم تو آسانسور و ریخت مبارک خودمو تو آینه دیدم تو همه ی این مدت ، توی یه محل سربسته ، در حالی که هوا کم کم داره تاریک میشه و مطمئنا آفتاب نیست... عینک آفتابی رو چشمام بود و یادم رفته بود درش بیارمدر این هنگام آرزو کردم ای کاش زمین خمیازه بکشه من برم توش از شدت خجالت و سوتی
به قول یاسمن دوستم : شباهت پزشک با دانش آموز اینه که هم دانش آموز وقتی از امتحان برمیگرده هم دکتر وقتی از اتاق عمل بر میگرده یه حرفو میزنن ; متاسفم ما همه تلاشمونو کردیم ولی ... الان هیچی نمیتونم بگم ، فقط خدا بهتون صبر بده