الناز
نذار منو توی غربت نرو اخه ای گل من بی تو من میمیرم...اخه بفهم که من دوست دارم اخه بفهم با تو میمونم...عزیزم...عشقای این زمونه دروغه میدونم تو این روزا سرت شلوغه
الناز
این غصه های لعنتی از خنده دورم میکنن این نفسای بی هدف زنده به گورم میکنن...چه لحظه های خوبی....
الناز
این چه دردی بود خدا جون دلو کرده درو داغون با غم نبودنش دل همیشه بشه پر از خون
الناز
مگ من شده یه چاره واسه این دل بیچاره اونی که وایسش میمردم دلو کرده پاره پاره...
الناز
امیدوارم که بعد من خوشی نبینی...امیدوارم که هرچه کردی به سرت بیاد یه روزی...خیر از عاشقی ندیدم...ای خدا خوشی ندیدم...یه ندا از ته دنیا رسیده باید بمیرم...که دیگه عاشق نب اشم...دیگه دلداده نباشم...نباشم تا که یه روز مث حالا اواره باشم
الناز
من از جهــــانی دگرم...ساقی از این عالم واهی رهایم کن...نمیخواهم در این عالم بمانم...بیا از این تن آلوده و غمگین جدایم کن...تو را اینجا به صدها رنگ میجویند...تو را با حیله و نیرنگ میجویند...تو را با نیزه ها در جنگ میجویند...تو را اینجا به گرد سنگ میجویند...تو جان میبخشی و این جان به فتوای تو میگیرند جان از ما...نمیدانم کیم من؟!!!آدمم روحم خدایم یا که شیطانم تو با خود آشنایـــــــــــــــــــم کن...اگر روح خداوندی دمیده در روان آدم و حواست...پس ای مردم خدا اینجاست...خدا در قلب انسانهاست...به خود آی تا که در یابی خدا در خویشتن پیداست...همای از دست این عالم پر پرواز خود بگشود و بر خورشید و آتش سوخت...خداوندا بسوزانم...همایم کن
الناز
من سردم تو سردی دل نیمه جونه میسوزه میسازه درو داغونهه.......لبهامون لبخند عشقو کم داره دلگیرن روزامون لحظه غمباره...دستاتو نذرم کن خیلی محتاجم پاییزم میریزم رو به تاراجم