نمیخوام یه خونه تو رویام بسازم...نمیخوام قلبمو به هیشکی ببازم...نمخیوام ترانه ام با اسمت شروع شه دیگه گیتارم نمیگه دیدنت ارزوشه...مث تو میخوام به هرکسی رسیدم بگم عجیبه دیشب من خوابتو میدیدم...مث تو شعربگم شعرای عاشقونه...بگم تو هال بهشتی جات تو اسمونه...بگو چه جوری بشم مث خودت دلمو به همه بدم مث خودت...پشیمونم نشم مث خودت...
سالها رفت و هنوز یک نفر نیست بپرسد از من که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟ صبح تا نیمه ی شب منتظری همه جا می نگری گاه با ماه سخن می گویی گاه با رهگذران، خبر گمشده ای می جویی راستی گمشده ات کیست؟ کجاست؟ صدفی در دریا است؟ نوری از روزنه فرداهاست یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست...؟
در این دنیا اگر غم هست صبوری کن خدا هم هست اگر دشمن کنارت هست مخور غصه خدا هم هست اگر فقر و فقیری هست منال هرگز، خدا هم هست اگر در عشق فریبی هست چه غم لیکن خدا هم هست
نامه پسر به پدر / مجبور شدم با دوست دخترم فرار کنم; پدر عزیزم، با اندوه و افسوس فراوان برایت می نویسم. من مجبور بودم با دوست دخترجدیدم فرار کنم، چون می خواستم جلوی یک رویارویی با مادر و تو رو بگیرم.من احساسات واقعی رو با نازنین پیدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما میدونستم که تو اون رو نخواهی پذیرفت، به خاطر تیزبینی هاش، خالکوبی هاش ،لباسهای تنگ موتور سواریش و به خاطر اینکه سنش از من خیلی بیشتره. اما فقط احساسات نیست، پدر. اون … حامله است.پدر دعا کنین که علم بتونه درمانی برای ایدز پیدا کنه، و نازنین بهتر بشه. اون لیاقتش رو داره. نگران نباش پدر، من ۲۱ سالمه، و می دونم چطور از خودم مراقبت کنم. یک روز،مطمئنم که برای دیدارتون بر می گردیم، اونوقت تو می تونی نوه های زیادت روببینی. با عشق، پسرت، . . . . . . . . . . . . . . . . . . پاورقی: پدر، هیچ کدوم از جریانات بالا واقعی نیست، من بالا هستم تو خونه علی.فقط می خواستم بهت یادآوری کنم که در دنیا چیزهای بدتری هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روی میزمه. دوسِت دارم! هروقت برای اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن!