الناز
نشــــانی تــــو فقط بغــض همه ی سنــگ هــا و یــک دلِ سیر گریــه کردن ابــــرهاست و ســرخی نشــکفته یــک خــاک پریدن اولــین سحــره ی بیــدار و دست خــطی ســاده٬ پریده رنــگ از نــامه ای که هیچــگاه به مقصــد نرسید نــشــــــــانــی تــــــو راستــی نشــانی تــو کجــاست
الناز
وقتی دستام خالی باشه وقتی باشم عاشق تو غیر دل چیزی ندارم که بدونم لایق تو...دلمو از مال دنیا به تو هدیه داده بودم...با تموم بی پناهیم به تو تکیه داده بودم..هربلایی سرم اومد همه زجری که کشیدم همه رو به جون خریدم ولی از تو نبریدم...هرجا بودم با تو بودم هر جارفتم تو رو دیدم تو سبک شدن تو رویا همه جا به تو رسیدم...