تــو #زن نشدی برای در حسرت ماندن یک بــوسـه ... تو زن شدی برای خلق بوسه ای از جنس آرامش ... تو زن نشدی که همخواب آدم های بیخواب شوی ... تو زن شدی که برای خواب کسی رویا شوی ... تو زن نشدی که در تنهایت حسرت آغوشی عاشقانه را داشته باشی... زن شدی، تا آغوشی در تنهایی عشقت باشی ...
چرتکه می اندازم روز های نبودنت را این روز ها بدهی ات داره زیاد می شه... نمی خواهی بازگردی؟ نترس ! ارزان حساب می کنم! اگر برگردی قول می دهم تمام بدهی ات را به آغوش پرمهرت بفروشم ... !
بهـ یکـ ـ جـ ـآیے از زندگے کهـ رسیدیـ ـ مے فهمے رنجـ ـ را نبایـ ـد امتـ ـداد داد بآید مثـ ـل چـ ـآقـ ـو کهـ چیـ ـزها را میـ ـبرد و از میـ ـانشانـ مے گذرد از بعضیـ آدمـ ـهآ بگذرے و براے همیــ ـشهـ ـ تمآمشـ ـآنـ ـ کنے
زن عشق میکارد و کینه درو میکند..دیه اش نصف دیه ی توست و مجازاتِ زنانش برابر تــــو..میتواند تنها یک همسر داشته باشد و تـــو مختار به داشتن چهار همسر هستی..برای ازدواجش در هر سنی اجازه ی ولی لازم است، و تــو هر زمان که به خواهی به لطف قانونگذاز میتوانی ازدواج کنی..در محبسی به نام بکارت زندانی است و تـــو ..او کتک میخورد و تو محاکمه نمی شوی..او میزاید و تـــو برای فرزندانت نام انتخاب میکنی..او درد میکشد و تـــــو نگرانی کودک "دختر" نباشد..او بی خوابی میکشد و تـــــو خوابِ حوریانِ بهشتی را میبینی..او مادر میشود و همه میپرسند:نام پدر؟!..و هر روز اون متولد می شود،عاشق میشود، مادر میشود،پیر میشود، و میمیرد و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو میکند..چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان،جوانی بر باد رفته اش را میبیند..و در قدم های لرزانِ مردش،گام های شتاب زده ی جوانی برای رفتن و دردهای منقطع قلبِ مرد،سینه ای را به یاد میآورد که تهی از دل بوده و پیری مرد،رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده میکند..و اینها همه کینه است که کاشته میشود در قلبِ مالامال از درد،و این همان رنج است!
خادمه ي اباعبدالله عظم الله اجورنا !
12 سال و 10 ماه و 27 روز و 5 ساعت و 58 دقيقه قبل توسط موبایل