آمد و در دلم خدایی کرد یک ستاره مرا هوایی کرد اولین بوسه از لب لعلش در دلم درد بی دوایی کرد یک هوس از صفای مژگانش یا ز لبهاش ، خود نمایی کرد قفسی ساخت از خم ابروش بهر آزادیم دعایی کرد ؟ نه ، دعایی نکرد ، ماند و گداخت هوسم ، جان خود فدایی کرد این هوس نیست یک قفس نفس است نفس ای غم ، تو را سوایی کرد گفتمش جان من سفر نکنی خنده ای از سر رهایی کرد گفتم ای جان نیازمند توام عزم هجران زد و جدایی کرد رفت از آسمان پاییزیم برگ زرد مرا سیاهی کرد سخت معتاد این ستاره شدم نفسم رفت و دل هوایی کرد
خادمه ي اباعبدالله عظم الله اجورنا !
12 سال و 10 ماه و 25 روز و 8 ساعت قبل توسط موبایل