دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

گـلـپــری

گـلـپــری
زن
امتیاز: 42980

دنبال‌شدگان

(583 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(1927 کاربر)

گروه‌ها

(54 گروه)

بازدید

گـلـپــری
گـلـپــری

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ . . . فـانـوس اشـک هـایـتـان را روشـن کـنـیـد ، مـاه غـریـبـی شـهـیـد نـیـنـواسـت . . .

گـلـپــری
گـلـپــری
در دوره

در قفس افتاده ام فکررهايي نيستم دل به عشقت داده ام فکر جدايي نيستم .

گـلـپــری
گـلـپــری
در دوره

@˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙ تو را از بی مثالی دوست دارم تو را از بس زلالی دوست دارم اگرچه شاخه ای از گل ندارم تو را با دست خالی دوست دارم .

این ارسال را بازنشر کرده است.
گـلـپــری
گـلـپــری
در دوره

دهانت بوی سادگی میداد ، از بس سعی کردی کودکیت را ببلعی...

گـلـپــری
گـلـپــری
در دوره

کشف اينکه تنها بودن چقدر مي‌تواند عدم تنهايي و دلتنگي باشد چه شگفتي دوست‌داشتني است.

گـلـپــری
گـلـپــری
در دوره

در تمناي نگاهت بي قرارم تا بيايي / من ظهور لحظه ها را مي شمارم تا بيايي///خاک لايق نيست تا به رويش پا گذاري / در مسيرت جان فشانم گل بکارم تا بيايي.

گـلـپــری
گـلـپــری
در دوره

حالمان بد نيست غم کم مي خوريم کم که نه! هر روز کم کم مي خوريم

گـلـپــری
گـلـپــری
در دوره

کشف اينکه تنها بودن چقدر مي‌تواند عدم تنهايي و دلتنگي باشد چه شگفتي دوست‌داشتني است.

گـلـپــری
گـلـپــری
در دوره

مردی نزد روانپزشک رفت و از غمی که در سینه داشت سخن گفت. روان پزشک پاسخ داد : در شهر دلقکی ست که مردم را میخنداند و شاد میکند نزد او برو تا غم خود را فراموش کنی ، مرد لبخند تلخی زد و گفت : من همان دلقکم

این ارسال را بازنشر کرده است.
گـلـپــری
گـلـپــری
در دوره

صدها راه برای پند و اندرز دادن وجود دارد اما بیشتر بدترین گونه آن که همان رو راست گفتن است را برمی گزینیم . . .

گـلـپــری
گـلـپــری
در دوره

ناتوان ترین آدمیان، آنانی هستند که نیروی بدنی خویش را به رخ دیگران می کشند . . .

گـلـپــری
گـلـپــری
در دوره

آنقدر بزرگ و گرفتار شده ایم که یادمان می رود توپمان در حیاط شبها تنها می ترسد ویادمان رفته که مدادهای سیاه و سفید که هرگز تراشیده نشدند پدر مادر ده مداد رنگی دیگر هستند که ما همیشه تراشیده ایم وکوچک شده اند . اما از شما چه پنهان گاهی آنقدر کودک می شوم که یادم می‌رود بزرگ شده ام و هنوز عروسکهایم سر تاقچه ی زندگیم خاله بازی می کنند ، هنوز در مراسم تدفین گنجشکها شرکت می کنم و باران پا برهنه تمام کودکی را درمن می دود ...

گـلـپــری
گـلـپــری
در دوره

هی فلانی زندگی شاید همین باشد یک فریب ساده و کوچک آن هم از دست عزیزی که زندگی را جز برای او وجز با او نمی خواهی !

گـلـپــری
گـلـپــری
در دوره

اگه قلبمو شکستی به فدای یک نگاهت این منم چون گل پرپر که نشستم سر راهت تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم اگه من نمردم از عشق تو بدون که رو سیاهم اگه عاشقی یه درده ، چه کسی آن درد رو ندیده تو بگو کدوم عاشق . رنج دوری نکشیده اگه عاشقی گناهه ما همه غرق گناهیم میون این همه آدم . یه غریب و بی پناهیم تو ببین به جرم عشقت . پر پروازمو بستند تو ندیدی من مغرور چه بی صدا شکستم چه بگم وقتی که عاشق . زخمی تیغ هلاکه همه بال و پر زدن هاش رقص مرگی روی خاک

گـلـپــری
گـلـپــری
در دوره

بعلاوه خدا باشی ، منهای هر چیزی زندگی می‌کنی . .

گـلـپــری
گـلـپــری
در دوره

دلم می خواد یه آشنا قصه ی پروازو بگه که تشنه ی شنیدنم دلم می خواد گلپونه و نرگس شیراز بیاره هر کی میاد به دیدنم