غربت من تازه آغاز می شود... بهترینِ سال می رود... سخت ترین آن می آید... خدایا چگونه خواهد گذشت... چه روز های سختی بود و چه روز های سخت تری در پیش است... #پاییز هم دوام نیاورد و آخر به خواب رفت...
بله
من تبحرم تو خرید هندونه های سفید مایل به صورتیه
و توجیهمم اینه که اینجور هندونه ها چون شیرین نیستن دلو نمیزنن و برای رفع تشنگی و عطش هم خیلی نافعن
البته این آخری رو به نقل از ابن سینا میگمو تنشو تو گور میلرزونم
تا همه با ولع بیشتری هندونه رو بخورن
خودمم اظهار بی اشتهائی میکنم
خوب حالا که اینجوری شد باید بیشتر دقت کنم
اصلا راست میگی خودت بیا بیایی انتخاب کنی خیلی بهتره
ابعد حسابشو بکن من همینجوریش تاصب مشکل دارم
یه هندونه هم بخورم که باید نزدیکای ورودی خونه تو حیاط بخوابم اونم #شب_چله
#پاییز ...توخیلی شبیه منی... حرفت را میزنی، می سوزی و گاه هم سرمایت دیگران را می سوزاند... به قول آن رفیق،گوشت تلخی، مثل من... اما فکر کنم من از تو تلخ ترم، آخر تو مرا تنها گذاشتی و رفتی . البته خزان هم دوست بدی نیست، سالهای درزای را به خاطر می آورد، اما من و تو رفیق سال های گران بودیم و من باز هم به آغوش خود باز گشتم ... راستی در راه مرا از یاد مبر... دلم برایت تنگ می شود... کار است دیگر، شاید دوباره گذرمان به هم نخورد... مثل همیشه... به شکوفه ها، به باران برسان سلام ما را
من .. آنقدر #دوستت-دارم .. كه اگر از #پريشاني يك لحظه دوست داشتنم آگاه بودي .. تمام #لحظه-هاي-عمرت , برايم مي گريستي !!(البته به خودِ من ربطی نداره ها)
خادمه ي اباعبدالله عظم الله اجورنا !
12 سال و 10 ماه و 20 روز و 4 ساعت و 30 دقيقه قبل توسط موبایل