امام حسین (ع) فرمودند: إنَّ أجوَدَ النَّاسِ مَن أعطیَ مَن لا یرجُو ..... بخشندهترین مردم کسی است که به آنکه چشم امید به او نبسته، بخشش کند ..... (کشف الغمّة، ج2، ص239 ) .....
خدایا! تو را شکر میکنم که اشک آفریدی که عصاره حیات انسان است آنگاه که در آتش عشق میسوزم، یا در شدت درد میگدازم یا در شوق زیبایی و ذوق عرفانی آب میشوم و سراپای وجودم لطف میشود.
خدایا! تو را شکر میگویم که غم و دردهای شخصی مرا که کثیف و کشنده بود از من گرفتی و غم و دردهای خدایی دادی که زیبا و متعادل بود.
خدایا! تو را شکر میکنم که غم را آفریدی و بندگلن مخلص خود را با آتش آن گداختی.خدایا دل غم زده و دردمندم آرزوی آزادی میکند و روح پژمرده ام خواهش پرواز دارد.
خدایا! تو به من پوچی لذات زودگذر را آشکار نمودی. ناپایداری روزگار را نشان دادی. لذت مبارزه را چشاندی، ارزش شهادت را آموختی.
خدایا! تو را شکر میکنم که از پوچیها و ناپایداریها و خوشیها و قید و بندها آزادم نمودی و مرا در طوفانهای خطرناک حوادث رها کردی و در غوغای حیات در مبارزه با ظلم و کفر غرقم نمودی و مفهوم واقعی حیات را به من فهماندی. فهمیدم که سعادت و حیات درخوشی و آسایش نیست بلکه در درد و رنج و مصیبت و مبارزه با کفر و ظلم و بالاخره شهادت است.
« من اينقدر احساس بي نيازي مي كنم كه در زير شديدترين حملات هم از كسي تقاضاي كمك نمي كنم ، حتي فرياد بر نمي آورم حتي آه نمي كشم در دنياي فقر آنقدر پيش مي روم كه به غناي مطلق برسم و اكنون اگر اين كلمات دردآلود را از قلب مجروحم بيرون مي ريزم براي آنست كه دوران خطر سپري شده است و امتحان به سر آمده و كمر فقر شكسته و همت و اراده پيروز شده است.»
خدايا عذر مي خواهم از اينكه در مقابل تو مي ايستم و از خود سخن مي گويم و خود را چيزي به حساب مي آورم كه تو را شكر كند و در مقابل تو بايستد و خود را طرف مقابل به حساب آورد! خدايا آنچه مي گويم از قلبم مي جوشد و از روحم لبريز مي شود. خدايا دل شكسته ام، زجر كشيده ام، ظلم زده ام، از همه چيز نااميد و از بازي سرنوشت مأيوسم، در مقابل آينده اي تيره و مبهم و تاريك فرو رفته ام، تنها ترا مي شناسم ، تنها به سوي تو مي آيم، تنها با تو راز و نياز مي كنم.
اي خداي من! من بايد از نظر علم از همه برتر باشم تا مبادا دشمنان، مرا از اين راه طعنه زنند. بايد به آن سنگ دلاني كه علم را بهانه كرده و به ديگران فخر مي فروشند ثابت كنم كه خاك پاي من نخواهند شد. بايد همه آن تيره دلان مغرور و متكبر را به زانو درآورم، آنگاه خود، خاضع ترين و افتاده ترين فرد روي زمين باشم.
« من دنيا را طلاق دادم. خداي بزرگ مرا در آتش عشق و محبت سوزاند. مقياسها و معيارهاي جديد بر دلم گذاشت و خواسته هاي عادي و مادي و شخصي در نظرم حذف شد. روزگاري گذشت كه دنيا و مافيها را سه طلاقه كردم و ازهمه چيز خود گذشتم. از همه چيز گذشتم و با آغوش باز به استقبال مرگ رفتم و اين شايد مهمترين و اساسي ترين پايه پيروزي من در اين امتحان سخت باشد.»
« خدايا تو مرا عشق كردي كه در قلب عشاق بسوزم. تو مرا اشك كردي كه در چشم يتيمان بجوشم. تو مرا آه كردي كه از سينه بينوايان و دردمندان به آسمان صعود كنم. تو مرا فرياد كردي كه كلمه حق را هر چه رساتر برابر جباران اعلام نمايم. تو مرا در درياي مصيبت و بلا غرق كردي و در كوير فقر و حرمان تنهايي سوزاندي. خدايا تو پوچي لذات زودگذر را عيان نمودي، تو ناپايداري روزگار را نشان دادي. لذت مبارزه را چشاندي. ارزش شهادت را آموختي.»
خوش دارم كه در نيمه هاي شب در سكوت مرموز آسمان و زمين به مناجات برخيزم. با ستارگان نجوا كنم و قلب خود را به اسرار ناگفتني آسمان بگشايم. آرام آرام به عمق كهكشانها صعود نمايم، محو عالم بي نهايت شوم . از مرزهاي علم وجود در گذرم و در وادي ثنا غوطه ور شوم و جز خدا چيزي را احساس نكنم.
امام حسن عسگری (ع) فرمودند: ما أقبَحَ بِالمؤمِن أَن تَکوُن لَه رَغبَة تَذِلَهی ..... چه زشت است برای مؤمن دلبستگی به چیزی که او را خوار می کند ..... (تحف العقول ، ص 520) .....
امام علی (ع) فرمودند: قَلبُ الأحمَق ِ فی لِسَانِهِ وَ لِسَانُ العَاقِل ِ فی قَلبهِی ..... قلب شخص نادان در زبان اوست و زبان شخص خردمند در قلب اوست ..... (جهاد با نفس، ح 310) .....