ミ♥ ミm0hsenミ♥ ミ
یه روز شیطان بعد از مدتها به پیش خدا میره و به خدا میگه : ای خدا انسان رو آفریدی و من رو انداختی بیرون قبول اشتباه از من بوده ولی در مورد دختر باید بگم که بد کردی خدا با تعجب میگه دختر؟؟؟ شیطان: اره همون موجوداتی که لوسن جیغ جیغوان و بالاتر از خودشون رو نمی تونن ببینن تازه بازاره من رو هم کساد کردن خدا: نه دستور ساخت همچین موجودی رو ندادم خدا رو کرد به یکی از فرشته ها و گفت چند بار گفتم وقتی خاک اضافه میاد باهاشاز اينكارا نكنين
ミ♥ ミm0hsenミ♥ ミ
دنیا بدون خانوم ها ۱- بازارها خلوت 2- مخابرات ورشکسته 3- شيطان بيکار 4- مساجد ساکت 5- رستورانها شلوغ 6- تخم مرغ ناياب 7- رمالها آواره 8- و همه ميرويم بهشت و اما دنياي بدون مردان..... ..... ..... ..... اصلا قابل تصور نيست!!
ミ♥ ミm0hsenミ♥ ミ
سن 14 سالگی : تا پارسال هر کی بهشون می گفت چطوری؟ میگفتن ... خوبم مرسی ... حالا میگن مرسی خوبم سن 15 سالگی : هر کی بهشون بگه سلام ... میگن علیک سلام ... نقاشیشون بهتر میشه » بتونه کاری و رنگ آمیزی سن 16 سالگی : یعنی یه عاشق واقعیند ... فردا صبح هم میخوان خودکشی کنن ... شوخی هم ندارن سن 17 سالگی : نشستن و اشک می ریزن ... بهشون بی وفایی شده ... کوران حوادث سن 18 سالگی : دیگه اصلا عشق بی عشق ... توی خیابون جلوی پاشون رو هم نگاه نمی کنن سن 19 سالگی : از بی توجهی یه نفر رنج می برن ... فکر می کنن اون یه آدم به تمام معناست سن 20 سالگی : نه , نه ... اون منو نمی خواست آخرش منو یه کور و کچلی می گیره ... می دونم سن 21 سالگی : فقط سن 27-28 سالگی قصد ازدواج دارن ، فقط سن 22 سالگی : خوش تیپ باشه ، پولدار باشه ، تحصیلکرده باشه ، قد بلند باشه ، خوش لباس باشه ... آخ که چی نباشه سن 23 سالگی : همهء خواستگارا رو رد می کنن سن 24 سالگی : زیاد مهم نیست که چه ریختییه یا چقدر پول داره ، فقط شجاع باشه ، ما رو به اون چیزی که نرسیدیم برسونه سن 25 سالگی : اااااااه ، پس چرا دیگه هیچکی نمی یاد... هر کن میخواد باشه ،
ミ♥ ミm0hsenミ♥ ミ
ته دیگ خورها بدویین تا تموم نشده!
ミ♥ ミm0hsenミ♥ ミ
در انتشار آنچه خوبيست آخرين نفر نباش
ミ♥ ミm0hsenミ♥ ミ
به یاد ارزوهایم سکوتی میکنم بالاتر از فریاد
ミ♥ ミm0hsenミ♥ ミ
آيا دوستان شما در مسنجر براي شما افلاين مي آيند؟ آيا مي خواهيد مچشان رابگيريد؟
آيا مي خواهيد بدانيد چه كساني در مسنجرآنلاين هستند؟ اگر مي خواهيد بدانيد
بايد بگويم خيلي فضوليد
ミ♥ ミm0hsenミ♥ ミ
به بابام میگم تیغ اصلاح داری؟ میگه نه برو بیرون بخر. نون هم بخر. یه سر برو تا اون داروخانه شبانه روزیه یه قرص معده بخر. میوه هم بگیر که عصر مهمون داریم. گفتم نه احساس میکنم یه ته ریش بهم میاد.