دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

هادی
مرد - مجرد
امتیاز: 844

دنبال‌شدگان

(22 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(285 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

•°o.O (nคкiรค) O.o°•
•°o.O (nคкiรค) O.o°•

دوســتای گلم مـن دارم میـرم فقـط اومــده بـودم روز مــرد رو تبریکــ بگـم و بــرم یه بار دیگه مجـددا روز مـرد رو به همـه آقایــون تبریـکــ میگــمخدانگهدار

بـــΔــــیرا
5yvgjm2we3sjj77u9fj.jpg بـــΔــــیرا

چی بگم خوب؟

گـلـپــری
گـلـپــری

دیـروز داشتـم کتابخـونم رو تمیز میکردم. . . پام خورد لبه طبقه چهارم (از بالا) و قشنگ زخمیش کــرد .. . ازش خون اومد. . . الانم میسوزه به قول ِ کودک ِ درونم شدم : )

ツglorious sunツخورشید بانو
10729_271.jpg ツglorious sunツخورشید بانو

بگردم موها رو.........

MiSS
MiSS

yani in darsa mano koshtana

پـــری‌ســــا
پـــری‌ســــا

ساعت . . . خدافظی تا ببینیم چی میشه .

Iman kamran
Iman kamran

می دانی فرق هنرعشق وهنرشمشیرچیست؟ شمشیر یکی رادوتا میکند ولی عشق دوتارا یکی.

بـــΔــــیرا
TEA.jpg بـــΔــــیرا
در Photographer

چای با طعم عشق !

ᵾ ₰ ᵿ ℓ
ᵾ ₰ ᵿ ℓ
در دوره

قضیه شده شبیه فیلم هندیا!مجبور شدم بخاطر یه نفر خودمو جلو همه بد نشون بدم.حالا اونا منو آدم ....میدونن!ینی طرف ارزششو داره؟

مـِـلـפבےܓܨ
مـِـلـפבےܓܨ

میخوام برم پارکور ثبت نام کنم . . . دیروز همش از فواید پارکور تو خونه حرف میزدم و کلیپا و فیلمای پارکور نشون بابا، مامان میدادم . . . بابام برگشته میگه: اینا پدر و مادراشون قیدشون و زدن؛ من که هیچ وقت نمیذارم دخترم بره یه همچین ورزشایی انجام بده !!!! بابام --> مامانم ---> من ---> نمی دونم کی روشهای جلب غیر مستقیم رضایت پدر و لو داده . . . یه وضیِ اصن ...

omid
omid

پسر کوچکی در مزرعه ای دور دست زندگی می کرد هر روز صبح قبل از طلوع خورشید از خواب برمی خواست وتا شب به کارهای سخت روزانه مشغول بود هم زمان با طلوع خورشید از نردها بالا می رفت تا کمی استراحت کند در دور دست ها خانه ای با پنجرهایی طلایی همواره نظرش را جلب می کرد و با خود فکر می کرد چقدر زندگی در آن خانه با آن وسایل شیک و مدرنی که باید داشته باشد لذت بخش و عالی خواهد بود . با خود می گفت : " اگر آنها قادرند پنجره های خود را از طلا بسازند پس سایر اسباب خانه حتما بسیار عالی خواهد بود . بالاخره یک روز به آنجا می روم و از نزدیک آن را می بینم "..... یک روز پدر به پسرش گفت به جای او کارها را انجام می دهد و او می تواند در خانه بماند . پسر هم که فرصت را مناسب دید غذایی برداشت و به طرف آن خانه و پنجره های طلایی رهسپار شد . راه بسیار طولانی تر از آن بود که تصورش را می کرد . بعد از ظهر بود که به آن جا رسید و با نزدیک شدن به خانه متوجه شد که از پنجره های طلایی خبری نیست و در عوض خانه ای رنگ و رو رفته و با نرده های شکسته دید . به سمت در قدیمی رفت ...........................

پـــری‌ســــا
پـــری‌ســــا

امروز باید زیاد درس خوند . . .

بـهـــار
Spring_Persian-Star.org_41.jpg بـهـــار

ای هـمـ ه ی وجـودِ مـن نـبــودِ تـو نـبــودِ مـن . . .

نوید شایسته
نوید شایسته

با شيطان هم داستان شدم, تا در برابر هيچ آدمي, سر تسليم فرود نياورم.