یکی از فانتزیام اینه که : شکست عشقی بخورم ، در حد ایران ، مالدیو ! بعد با یه پاکت سیگار ( ترجیحا مارلبورو قرمز پایه بلند ) بیفتم تو خیابونا ( بی ام دبلیوم تعمیر گاهه ) و همین جوری قدم بزنمو و سیگار بکشم ! بعد یکی بیاد از من به پرسه آقا آتیش داری ؟! منم بگم تو دلم عآره ! بعد یارو سیگارش رو بیاره سمت دلم که روشن کنه ! منم بهش بگم ، عـــه آغآ اینجارو ، بابات پشت سرته ! بعد تا یارو برگشت ، برم تو افق محو بشم ! وقتی هم میرم افق از مغاز یه بسته تیغ ( ترجیحا تیغ تیز ) بخرم ، برم پیش مجید خراطها !
نه ! نرو صبر کن ..... قرارمان این نبود ....باید سکه بیاندازیم : اگر شیر آمد :تردید نکن که دوستت دارم اگر خط امد مطمئن باش که دوستدارت هستم صبر کن سکه بیاندازیم اگر دوستت نداشتم آن وقت برو!
چقدر خوبه ادم یکی را دوست داشته باشه نه به خاطر اینکه نیازش رو برطرف کنه نه به خاطر اینکه کس دیگری رو نداره نه به خاطر اینکه تنهاست و نه از روی اجبار بلکه به خاطر اینکه اون شخص ارزش دوست داشتن رو داره