ali
شاید من بیشتر از همه نشانه ها رو دیده باشم!!!_خورشید،بارون،زمین..._ولی راه تو رو دوست داشتم! مثل حلقه سر تاسر ماه_ منو یه یاد بیار،اسممو به خاطر بسپار... _ فقط حق نداشتم تو رو دوست داشته باشم...منو به یاد بیار... (علی پاک نژاد)
ali
من قدم میزنم،شاید چون تو نمیتونی تنهایی منو بفهمی...حتی این فصل هم نمیتونه طول بکشه،ولی وجود داره...باقی بمون نه فقط برای راه رفتن،مثل امروز...دستاتو بهم نشون بده،هیچ کس نمیدونه لحظات خواهند گذشت!!! باقی بمون نه فقط برای راه رفتن،چون حتی این تابستون هم از اینجا میره...! (علی پاک نژاد)
ali
حسی نمانده برای لمس زمان! در گذر خوابهای آشفته ی بیداری های شبانه،پناه کجاست! آسمان یا همه جا دیوار،آرام یا همیشه بی قرار،سخت نه! دشوارتر از دشوار! نه،این حال من نیست،عبوریست از دل روزگار... رویایی در سر بیهوده و روان،وسیع تر از دریا،مرموز تر از صحرا... چالش ذهن و زمان،مرگ لحظه های ناب میان تاریکی های دل بی تاب. روزها بی خاطره،شبها بی ستاره... ماه هم با من نیست،بین من و تمام دنیا این همه فاصله از جنس چیست...!!! . (علی پاک نژاد)
ali
گفت:حالا وقتشه باید بری! گفتم:این نامردیه! گفت:قول داده بودی که بری...! گفتم:میدونی داری همه چیزو خراب میکنی؟؟؟ گفت:تو باید درک کنی. رفتم تو خودم. گفت:حالا نفرین میکنی؟ گفتم:نه،اما آرزو میکنم. گفت:چی؟ گفتم:آرزو میکنم هیچکس تو رو اندازه من دوست نداشته باشه... (علی پاک نژاد)
ali
یه وقتی خیلی دیره که تازه می فهمی اونی که از همه ساکت تر بود بیشتر از همه دوستتـــ داشتـت , ولی تو حواست به شیرین زبونی یه عـشـق دروغی بــــــــــود ...
ali
سلام بی احساس.. مرا یادت هست؟
ali
تمام اون اتفاقا وقتی افتاد که تو مشغول مردنت بودی... (علی پاک نژاد)
ali
تا چند خواهی پیراهن از بهر تن... تن رها کن تا نخواهی پیراهن...
ali
کوچه شهر دلم از صدای پای تو خالیه... نقش صد خاطره از روزای دور... عابر این کوچه خیالیه...