Hamed
زمین با من حرف بزن... زمین کلافه ام.. بگو چرا رو حجم تو من یه جرم اضافه ام ...
Hamed
معشوقه ی خیالی به آغوش نکشیدی .. با چشم بسته هرشب خیالو نبوسیدی ../
Hamed
خون و اشک و شراب و تو با هم نچشیدی ...
Hamed
دروغ بگو... حقیقت تلخت واسه خودت ..
Hamed
تو پاره ی قلبمی که خون ازت میگذره .../
Hamed
من "دلـــم" را صابون زدم به عشـــق او ..... پس چرا چشمانم می سوزد
Hamed
وقتی دو نفر کنار هم میشینن و سکوت میکنن یعنی عاشق همدیگه اند ؟!
Hamed
نگاهت همچون باران است و قلبم همچون كوير... و مي داني كه كوير بدون باران زنده است............................ پس برو بمير
Hamed
دلی که میخواد بمونه تنی که باید بره... حرفی که تو دلمه .. اما ندونی بهتره .../
Hamed
نامه ای از من اگر سویت نمی آید،مرنج ! هرچه را من مینویسم اشک پاکش می کند!
Hamed
آشنایان کهن را خبری از دل تنهایم نیست/ غم دل با که بگویم که کسی یادم نیست
Hamed
این چقدر سخته که پستچی باشی و خودت صاحب هیچ نامه ای نباشی ../
Hamed
و من چقدر دلم برای خودم تنگه .../
Hamed
نیمی از یک مترسک با نیمی از یک بدن با هم پیوند خوردن تا پیکر من شدن .. کلاغها هر روز از نیمی از من میترسن و لاشخورها شب روی نیمه دیگه میرقصن .../