دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

حــامــد

حــامــد
مرد - مجرد
امتیاز: 3264

دنبال‌شدگان

(331 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(391 کاربر)

گروه‌ها

(93 گروه)

بازدید

حــامــد
url.jpg حــامــد

خیلی طول نمیکشه حسرتِ داشتن ِ اون لحظه هایی رو میخوریم که میتونستیم پیش ِ عزیزانمون باشیم ولی پشتِ این سیستمِ لعنتی نشستیمُ عُمرمونُ به پوچی گذروندیم . . .

حــامــد
حــامــد

او که حافظ مراد دل من است هرگز نخواهد خوابید.. من تمامی بارها را به خداوند درونم میسپارم تا رها و فارغ البال باشم.

حــامــد
حــامــد

احساسم فروشي نيست....!!

حــامــد
حــامــد

چه دلتنگم هنوز برای آن چشمها.............

حــامــد
حــامــد

حالا که رفته ای، آمدنت را نمیخواهم... فقط، بازنگرد به این بهانه که یادت رفته بود، خداحافظی کنی...

aynor
1322687712881087_large.jpg aynor

کاش … وقتی خدا در حشر بگوید : چه داشتی؟ سر برکُند حسین … بگوید : حساب شد …

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
حــامــد
حــامــد

تلخ ترین حقیقت ممکن ست،... تـو ... دوری از من .......

حــامــد
حــامــد

هميشه فاصله ای هست.........

حــامــد
حــامــد

از غروب آموختم...سرخ کردن چشمانم را..............................

حــامــد
حــامــد

همه خاطراتتم را .................سپردم دست باد...

حــامــد
حــامــد

اینجا گرگها هم افسردگی مفرط گرفتند .... به جای اینکه گوسفند بدرند ؛ به نی چوپان گوش می دهند و گریه می کنند ... !!!

حــامــد
حــامــد

مادر کودکش را شير ميدهد و کودک از نور چشم مادر خواندن و نوشتن مي آموزد وقتي کمي بزرگتر شد کيف مادر را خالي ميکند تا بسته سيگاري بخرد بر استخوانهاي لاغر و کم خون مادر راه ميرود ... ...تا از دانشگاه فارغ التحصيل شود وقتي براي خودش مردي شد پا روي پا مي اندازد و در يکي از کافه ترياهاي روشنفکران کنفرانس مطبوعاتي ترتيب ميدهد و ميگويد: عقل زن کامل نيست و به افتخار اين سخن گارسونها کف طولاني ميزنند

حــامــد
حــامــد

آن امواجی که می خواستم برخلافشان شنا کنم عاقبت مرا به زانو در آوردند....

حــامــد
حــامــد

می دانم می آیی............فقط نمی دانم تا کی میمانی.....................

حــامــد
حــامــد

یاد آن روزها بخیر که کبوترها شب سفر کردند تا مترسک از تاریکی نترسد

حــامــد
حــامــد

به کوچه ای رسیدم که پیرمردی از ان خارج میشد به من گفت:نرو که بن بسته گوش نکردم رفتم..... وقتی برگشتم و به سر کوچه رسیدم... پیر شده بودم...