دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

حــامــد

حــامــد
مرد - مجرد
امتیاز: 3264

دنبال‌شدگان

(331 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(391 کاربر)

گروه‌ها

(93 گروه)

بازدید

حــامــد
url.jpg حــامــد

خیلی طول نمیکشه حسرتِ داشتن ِ اون لحظه هایی رو میخوریم که میتونستیم پیش ِ عزیزانمون باشیم ولی پشتِ این سیستمِ لعنتی نشستیمُ عُمرمونُ به پوچی گذروندیم . . .

حــامــد
حــامــد

تو دنیای هرکی زودتر بگه دوست دارم ، اما تو دنیای هرکی زودتر بگه دوست دارم ، باش و ......

این ارسال را بازنشر کرده است.
حــامــد
حــامــد

هیچ... اگر سایه پذیرد... ما همان سایه هیچیم...!

حــامــد
حــامــد

براي تمام كه ميبري كن ، اوج به است...

این ارسال را بازنشر کرده است.
حــامــد
Last_picture_Of_lorel_&_hardi_in_1989,celeb,old.png حــامــد

آخرین عکس گرفته شده از لورل و هاردی . . .

حــامــد
حــامــد

آموخته ام که وقتي ميشوم ، با تمام ناراحت ميشود و عاشقانه ميکشد که به شوم . . . !

حــامــد
حــامــد

من و تو شباهت هاي متفاوتي با هم داريم هر دو شکستيم ؛ تو قلبم را ، من غرورم را هر دو رقصيديم ؛ تو با ديگري ، من با سازهاي تو هر دو بازي کرديم ؛ تو با من ، من با سرنوشتم و در آخر ، هر دو پي برديم ؛ تو به "حماقت" من ، من به "پست" بودن تو... آري اين شباهت هاي متفاوت هر روز آشکارتر مي شوند !!!

حــامــد
حــامــد

در من چه وعده هاست... در من چه هجرهاست... در من چه دستها به دعا مانده روز و شب... اينها چه مي شود ؟؟؟؟

حــامــد
حــامــد

تلفن همراه پيرمردى كه توى اتوبوس كنارم نشسته بود زنگ خورد... پيرمرد به زحمت تلفن را با دستهاى لرزان از جيبش درآورد، هرچه تلفن را در مقابل صورتش عقب و جلو كرد نتوانست اسم تماس گيرنده را بخواند... رو به من كرد و گفت، ببخشيد ، چه نوشته؟ گفتم نوشته، "همه چيزم" پيرمرد: الو، سلام عزيزم... يهو دستش را جلوى تلفن گرفت و با صداى آرام و لبخندى زيبا و قديمى به من گفت، همسرم است...

این ارسال را بازنشر کرده است.
حــامــد
حــامــد

کنار تو درگیر آرامشم......

حــامــد
حــامــد
در مادر...

هميشه دستات رو محکم ميچسبيدم انگار همه چيزاي دنيا تو دستــــــــــاي تو پيدا مي شدن... دستاي بزرگت رو مي گرفتم و پابه پاي قدماي کوچيک من مي شدي... اينقدر دلگرم از اين تکيه گاه گرم بودم که يادم نمياد دستاي قوي و گرم تو کي پير و فرسوده شدن؟!؟!.........#مادر

این ارسال را بازنشر کرده است.
حــامــد
حــامــد

کاش حداقل جوانمردي مي کردي! و مهربانيم را بهانه رفتنت نمي کردي! تا من مجبور نشوم هرروز سنگ را نشان دلم بدهم و بگويم: اگر مثل اين بودي او نمي رفت...

حــامــد
حــامــد

نذر کــَـــردم سفره اي پهــن کـُنم از حــَـــ ـــ ـرف هاي نگفتــه ي دلم .. ....اگـــــ ـــ ــر برگـــَـــردي

حــامــد
حــامــد

کسي که سکوتت را درک نميکند بي ترديد کلامت را هم نخواهد فهميد . . . ميماني چه کني . . . !!!!!؟

حــامــد
حــامــد

ایـن دل ِ دو حـرفـی ِ مـن ... خـیـــــــــــــــــــلی حـرف داره ... خـیلـی !...

این ارسال را بازنشر کرده است.
حــامــد
حــامــد

خوش به حال آنها كه ... دندان عقلشان را كشيده اند ! گاهي كه به اطرافم فكر مي كنم... ! فكم تير مي كشد...