دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

حــامــد

حــامــد
مرد - مجرد
امتیاز: 3264

دنبال‌شدگان

(331 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(391 کاربر)

گروه‌ها

(93 گروه)

بازدید

حــامــد
url.jpg حــامــد

خیلی طول نمیکشه حسرتِ داشتن ِ اون لحظه هایی رو میخوریم که میتونستیم پیش ِ عزیزانمون باشیم ولی پشتِ این سیستمِ لعنتی نشستیمُ عُمرمونُ به پوچی گذروندیم . . .

حــامــد
حــامــد

ديگر نمانده هيچ به جز وحشت سکوت... ديگر نمانده هيچ به جز آرزوي مرگ.... اينک منم گريخته از بند زندگي... با زندگي چگونه توانم دوباره ساخت ؟

حــامــد
حــامــد

دقايقي در زندگي هستندکه دلت براي کسي آنقدر تنگ ميشود که ميخواهي او را از رؤياهايت بيرون بکشي و در دنياي واقعي بغلش کني...

حــامــد
حــامــد

براي ادامه زندگي دارم فحش کم ميارم......!!!!

حــامــد
حــامــد

چه دلتنگم هنوز برای آن چشمها.............

حــامــد
حــامــد

تلخ ترین حقیقت ممکن ست،... تـو ... دوری از من .......

حــامــد
حــامــد

از غروب آموختم...سرخ کردن چشمانم را..............................

حــامــد
حــامــد

اینجا گرگها هم افسردگی مفرط گرفتند .... به جای اینکه گوسفند بدرند ؛ به نی چوپان گوش می دهند و گریه می کنند ... !!!

حــامــد
حــامــد

مادر کودکش را شير ميدهد و کودک از نور چشم مادر خواندن و نوشتن مي آموزد وقتي کمي بزرگتر شد کيف مادر را خالي ميکند تا بسته سيگاري بخرد بر استخوانهاي لاغر و کم خون مادر راه ميرود ... ...تا از دانشگاه فارغ التحصيل شود وقتي براي خودش مردي شد پا روي پا مي اندازد و در يکي از کافه ترياهاي روشنفکران کنفرانس مطبوعاتي ترتيب ميدهد و ميگويد: عقل زن کامل نيست و به افتخار اين سخن گارسونها کف طولاني ميزنند

حــامــد
حــامــد

آن امواجی که می خواستم برخلافشان شنا کنم عاقبت مرا به زانو در آوردند....

حــامــد
حــامــد

می دانم می آیی............فقط نمی دانم تا کی میمانی.....................

حــامــد
حــامــد

به کوچه ای رسیدم که پیرمردی از ان خارج میشد به من گفت:نرو که بن بسته گوش نکردم رفتم..... وقتی برگشتم و به سر کوچه رسیدم... پیر شده بودم...

حــامــد
حــامــد

تن من زخمي است... يک خراش کمتر يا بيشتر چه فرقي دارد...؟! راحت باش...!

حــامــد
حــامــد

هرزه مي نامي...!! .. دختري را... .. که تار مويي بيرون روسري دارد...!! ... ... .. يا سيگاري به دست...!! .. يا دست عاشقي در دست...!! .. ولي من... .. هرزه تو را مي خوانم...!! .. که هر سخن بي اساسي... .. با ذهن ات همبستر مي شود...!! .. و افکاري اين چنين... .. حرام زاده... .. در دامنت مي پروراند...!!!

حــامــد
حــامــد

گاهي شهري را... آرام دلي را.... گاهي همه چيز را... به هم مي ريزند اين "غريبه " هاي لعنتي!!!!

حــامــد
حــامــد

یارب تو هستی اولین عشقو.. تو هستی آخـ ـــــرین عشـ ـق منم محتـاج این عشـــ ـقو.. تویی مشتاق این عشـ ـق!